{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چرا حرف منو باور نمیکنی

#چرا حرف منو باور نمیکنی
پارت ⁵⁸

یونا : خوب داداشی توی کلاس چه کردین

جیمین: تو تا حالا کجا بودی که نیومدی سرکلاس شانس اوردی حضور غیاب نکرد

یونا : اقا مدیر باهامون کار داشت

جیمین: تو با کی

یونا : منو ات
کوک : زن دا .........(جیمین یک ضربه به دستش زد که واسش بیاد سرجاش) ات چه کار میکنه
یونا : مدیر گفته بیاین بعد برای یک چیزی صحبت میکرد
جیمین: چه چیزی 🤨
یونا :نمیتونم بگم بعدا خودت میفهمی

جیمین: باشه
رد شود

یونا : ( خدا من چرا این داداش داشته باشم یکی بهتر از این نبود ایخدا بیا بریم ولش کن) 🙌

جیمین با بچه ها رفتن بیرون که دید یک پسر با ات داره حرف میزنه و ات هم بهش دست میده🤝🏻
وقتی جیمین این دست دادن و نگاه کردن رو دید حرصش گرفت ولی نرفت جلو

شوگا : هیونگ میخوای حسابشو برسم

جیمین: نه نمیخواد بیا بریم بعدا من خودم حساب ات و این پسر میرسونم

رد شود از کنارشون ولی ات متوجه دیدن جیمین و از کنارش رفت نشود و به صحبت ها ادامه می‌داد

ویو ات:
داشتم میرفتم پیش درخت که چند نفر مزاحم من شودن ولی نمیدونم یکی امد و من از دسته اونا نجات پیدا کردن

ات: سلام خیلی ممنون منو نجات دادی
=: خواهش میکنم بانوی عظم
ات: میتونم اسمتون بدم
=: متاسفانه نه
ات: چرا ؟
=: دیگه نمیشه ه.ب از اشنای با شما خوشبخت شودم
ات: همچنین (کتاب های ات افتاد
و با اون پسر جمع کردن

جیمین وقتی از ات رد شود و به جای رفت که حواسش به ات باشه و وقتی اون قسمتی کتاب افتاد دبد هم چشم هاش و هم دود از گوش هاش بیرون میزد
دیدگاه ها (۰)

درخواست @kimmimmm اصکی با ایدیم

حالا من میدونم اینا اعضا نیستن و الکی خودشون زدن ولی موهای ...

#چرا حرف منو باور نمیکنی پارت ⁵³ویو جیمین ماشین رو روشن کردم...

#چرا حرف منو باور نمیکنی پارت ⁵⁵وقتی ات میخواست پیاده بشه که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط