{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روایتی در باب خلقت زنان:

روایتی در باب خلقت زنان:
خداوند موجودی قوی خلق کرد و نام او را مرد گذاشت...
از او پرسید: آیا راضی هستی...؟؟!
مرد گفت: نه...
... ... خداوند پرسید: چه می خواهی؟!...
... ... ... گفت:
آینه ای می خوام که در آن بزرگی خود را ببینم... تکیه گاهی می خوام که در هنگام خستگی و آزردگی بر آن تکیه زنم و آرامش پیدا کنم... کسی که همدم لحظات تنهایی ام باشد... نقابی می خوام که در هنگام ضرورت پشت آن مخفی شوم... کسی که زیبایی اش چشمم را نوازش دهد... اندیشه ای می خوام که در آن غوطه ور گردم... و چراغی که با آن هدایت و راهنمایی شوم...........................



و اینجا بود که خداوند گفت این خیلی زر میزنه
یه موجودی بسازم دهنشو سرویس کنه



و اینگونه شد که خداوند زن را آفرید
دیدگاه ها (۹)

پسر:الو عزیزم کجایی؟دختر:خونمون دیگه!! سرما خوردم...پسر:من ت...

فرق من و زندانبانم را میدانی..؟زمانی که پنجره کوچک سلولم را ...

ﺯﻥ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽﻧﻤﯿـﺘـﻮﺍﻧﯽ ﻣــﻮﻗـﻊ ﻏــﻤـﺘــ ﺑﻪ ﺧﯿــﺎﺑﺎـﻦﺑﺮﻭﯼﺳﯿﮕﺎﺭﯼ...

.

ادامه پارت ۴.سه ماه بعد. پاییز بود. برگ‌ها می‌ریختند. ات ۱۸ ...

#تاج_و_طوفانپارت ۴۷: برگرد پیشمهوای شب سرد بود.حیاط پشتی قصر...

بازی خطرناکپارت : ۳۲ سپیده هنوز نزده بود که سه نفر مقابل ساخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط