{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در سرزمیــن من زنـــی از جنـــس آه نیست

در سرزمیــن من زنـــی از جنـــس آه نیست
این یک حقیقت است که در برکه ماه نیست

این یک حقیقت است که در هفت شهر عشق
دیگر دلــــی بــرای سفـــــر رو بــــه راه نیست

راندند مـــــردم از دل پرکینه ، عشـــــق را
گفتند : جای مست در این خانقاه نیست

دنیا بدون عشق چـــه دنیای مضحکـــی ست
شطرنج مسخره ست زمانی که شاه نیست

زن یک پرنده است کــــه در عصـــر احتمال
گاهی میان پنجره ها هست و گاه نیست

افسرده می شوی اگر ای دوست حس کنی
جـــز میله های سرد قفس تکیه گــاه نیست

در عشق آن که یکسره دل باخت ، برده است
در این قمــــار صحبتــــی از اشتبـــــاه نیست

فردا کـــــه گسترند ، ترازوی داد را
آنجا که کوه بیشتر از پرکاه نیست،

سودابـــه رو سپید و سیـــاووش رو سفید
در رستخیز عشق کسی رو سیاه نیست ...
دیدگاه ها (۳)

آسمان را تنگ دیدمدر خودم پرواز کردماولش پایان گرفتمآخرش آغاز...

گفتمش سیر ببینم مگر از دل برودوان چنان پای گرفتست که مشکل بر...

خیال روی تو درهر طریق همره ماستنسیم موی تو پیوند جان آگه ماس...

در هوای گرفته ی پاییزوقت بدرود شب ، طلوع سحرپیله اش را شکافت...

نمیبخشمت p.20

*برای «بُشری» غریبم*سال‌ها گذشت و تو بزرگ شدی؛ اما نگاه من ب...

*برای «بُشری» غریبم*سال‌ها گذشت و تو بزرگ شدی؛ اما نگاه من ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط