{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مافیای من. ۳ Prt

مافیای من. ۳ Prt

ویو ات *
دختره رو آروم کردم و بعدش رفتم سمت سالن نهار خوری که یهو زنگ کلاس خورد(قربون شانست برم 😂)
اَه ه تازه داشتم می‌رفتم یچی کوفتم کنمااا همون موقع لینا اومد و گفت
لینا : کجایییی پع یه ساعته ؟
ات:داشتم دختره رو آروم میکردم از هنوز خیلی کوچیک بو خاجیی ۱۵ سالش بوده اما خب بچه مثبت بود‌!
لینا: عع واقعا خب حالا بیا بریم سرکلاس فک کنم ورزش داشته باشیم !
ات: عه هوراااا بریم پس.
رفتیم تو رخت کَن و لباس ورزشمو پوشیدم (تو پارت ۱ عکس دادم اسلاید ۴)
رفتیم تو سالن و منتظر مربی بودیم بعد از چند مین اومد و پشت سرش سوجون اومد و مربی گفت
مربی: سلام بچه امروز سوجون بخاطر.... (تصور کنید) به کلاس، B2 انتقال گرفته و بقیه سال رو کنار ما میگذرونه.
ات توی دلش: اَی من خارتو **.
سوجون داشت با نگاه تهدید امیزی نگام میکرد از درون یکم ترسیده بودم اما بیرون خیلی ریلکس بودم.

ویو جونگکوک *

تمام مدت حرکات سوجون رو زیر نظر داشتم و مطمئنم که خودش اینکارو کرده
که بیاد تو کلاس ما.
ولی چرا دختره انقدر قیافش اشناست.

راوی: سوجون داشت میرف کنار بقیه با اینکه ات رفت کنار ولی سوجون بهش یه تنه ای زد.
خماریییی😘
دیدگاه ها (۳)

مافیای من ۲ Prtویو ات *همینجوری نشسته بودم و به و به معلم...

فالوشههه و همچنین حمایتتت🙏🏻💫ایدی زیبامون: https://wisgoon.co...

مافیای من Prt 1ویو ات * عاااممم (خمیازه)، صبح با الارم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط