شيشه ي بغض غروب

شيشه ي بغض غروب
مثل هر بار شكست
شبنم ِ عطر خزان
بر تن ِ برگ نشست
باغ سرمست غروب
برگ بي تاب ِ خزان
شعله در رقص نسيم
آسماني يك دست
مادرم شعري خواند
برگ از شاخه گسست
مادرم زيبا بود
بهتر از برگ درخت
#شهزاد
دیدگاه ها (۴)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p74دختر چندتا گل خشک‌شده رو از روی مسیر ...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹⁹فنجون قهوه‌ش از دستش افتاده بود و دست...

«رایحه پنهان»جونگ‌هیون لبخند کمرنگی زد.- برو لباساتو عوض کن....

کاش چون پاییز...

کاش چون پاییز بودمکاش چون پاییز خاموش وملال انگیز بودمبرگ ها...

آنجا نشسته بود به زیر درخت بیدبانوی شبنم و گل و ابریشم سپیدب...

کاش چون پائیز بودم ... کاش چون پائیز بودم کاش چون پائیز خام...

...کاش چون پائیز بودم … کاش چون پائیز خاموش و ملال انگیز بود...

ترجمه‌ی شعرهایی از آسو ملا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط