#اونـ_مالـ_منهـ
#اونـ_مالـ_منهـ
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟖
ته:گفتم میریم یعنی میریم
کوک:ته نمیخوام دیگه یه شب میخوام درست زندگی کنم میخوام خوش بگذرونم چرا سخت میگیری
ته:که میخوای زندگی کنه
کوک:اره
ته:میخوای خوش بگذرونی
کوک:اومم
ته:سخت میگیرم
کوک:خیلییی
ته:باشه
بعدش کوک و براید بغل کرد و برد تو ماشین
ته:که من سخت میگیرم
که میخوای خوش بگذرونی
که میخوای زندگی کنی
کوک:دقیقاا
ته:یه زندگی بهت نشون بدم که نفهمی چی میگی
کوک:باشه بفهمون
ته:کوک خفه شو فقط خفه شو
کوک:
تازه فهمیدم دارم چه غلطی میکنم خیلی پشیمون بودم فکر کنم امشب کارمو بسازه خودم یکم خسته بودم پس فکری به سرم رسید
رسیدیم به هتل
و من سریع تر از ته رفتم تو حموم
ته:کوک بیا بیرون
کوک:نمیخوام
ته:بیا بیرون کاریت ندارم
کوک:قول بده
ته:باشه قول میدم کاری نمیکنم
و بعد کوک درو باز کرد
ته:چی میگفتی بار
کوک:خودتم میدونی مست بودم
ته باشه میبخشمت
بیا بخوابیم
صبح
کوک
پاشدم ته نبود یه نوتیف اومده بود رو گوشیم ته بود
«پایین تو سالن منتظرم بیا صبحونه»
رفتم و کارهای لازمو انجام دادم وقتی داشتم میرفتم صدای ته اومد از تو یکی اتاقا رفتم تو اتاق ته داشت اون دختره رو میبوسید وقتی چشمش رو من افتاد کلا تعجب کرد و منم سریع رفتم پایین و از هتل زدن بیرون که یه ماشین بهم برخورد که دیگه چیزی نفهمیدم
...
خوب خوب دیگه خیلی پارت گذاشتم فکنم از مهربونیم سواستفاده میکنین 👀🤣🤣🤨🤨
هیییی دیگه نمیزارم نویسنده خسته هست باییی تا بعددد🤣🤣😅
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟖
ته:گفتم میریم یعنی میریم
کوک:ته نمیخوام دیگه یه شب میخوام درست زندگی کنم میخوام خوش بگذرونم چرا سخت میگیری
ته:که میخوای زندگی کنه
کوک:اره
ته:میخوای خوش بگذرونی
کوک:اومم
ته:سخت میگیرم
کوک:خیلییی
ته:باشه
بعدش کوک و براید بغل کرد و برد تو ماشین
ته:که من سخت میگیرم
که میخوای خوش بگذرونی
که میخوای زندگی کنی
کوک:دقیقاا
ته:یه زندگی بهت نشون بدم که نفهمی چی میگی
کوک:باشه بفهمون
ته:کوک خفه شو فقط خفه شو
کوک:
تازه فهمیدم دارم چه غلطی میکنم خیلی پشیمون بودم فکر کنم امشب کارمو بسازه خودم یکم خسته بودم پس فکری به سرم رسید
رسیدیم به هتل
و من سریع تر از ته رفتم تو حموم
ته:کوک بیا بیرون
کوک:نمیخوام
ته:بیا بیرون کاریت ندارم
کوک:قول بده
ته:باشه قول میدم کاری نمیکنم
و بعد کوک درو باز کرد
ته:چی میگفتی بار
کوک:خودتم میدونی مست بودم
ته باشه میبخشمت
بیا بخوابیم
صبح
کوک
پاشدم ته نبود یه نوتیف اومده بود رو گوشیم ته بود
«پایین تو سالن منتظرم بیا صبحونه»
رفتم و کارهای لازمو انجام دادم وقتی داشتم میرفتم صدای ته اومد از تو یکی اتاقا رفتم تو اتاق ته داشت اون دختره رو میبوسید وقتی چشمش رو من افتاد کلا تعجب کرد و منم سریع رفتم پایین و از هتل زدن بیرون که یه ماشین بهم برخورد که دیگه چیزی نفهمیدم
...
خوب خوب دیگه خیلی پارت گذاشتم فکنم از مهربونیم سواستفاده میکنین 👀🤣🤣🤨🤨
هیییی دیگه نمیزارم نویسنده خسته هست باییی تا بعددد🤣🤣😅
- ۷۴۹
- ۱۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط