اشتباهخوبمن

#اشتباه_خوب_من
#پارت_۳۱

عماد جلو در خونه ماشین رو نگه داشت

_عماد ازت ممنونم

خواستم پیاده بشم که دستشو گزاشت رو دستم و مات و مبهوت بهش خیره شدم

_من ممنونم

_چرا؟

_دیارا دیر وقته بهتره بری خونه

متوجه نشم منظورش چی بود اما برای دونستنش هم اصرار نکردم و رفتم خونه

_________________
صبح با صدای سر درد آور ساعت گوشیم بیدار شدم و ای سگ تو روح این آلارم گوشیم باید عوضش میکردم

امروز دانشگاه نداشتم اما باید با عماد میرفتیم جایی و رو پروژه کار میکردیم و فردا تحویلش می‌دادیم پس قرار شد تو کافه همو ببینیم

مانتو سبز پاپیونیم که مانتو مورد علاقم بود چون عاشق رنگ سبز پرنگش بودم رو پوشیدم و با شلوار نیم بگ زغالی ستش کردم و یه کفش جردن سفید مشکی هم پوشیدم

اوه چه جیگری شدم

یه ارایش ملایم عروسکی هم انجام دادم خودم عروسک بودم عروسک ترم شدم

به شر و ور هایی که میگم دقت نکنید دوستان زر میزنم

و خلاصه رفتم بیرون وقتی رسیدم عماد زودتر رسیده بود و یه قهوه روی میز جلوش بود

_وای ببخشید دیر کردم

_نه

_سفارش دادی

_اره

_چیزی شده ؟

_نه

ای بابا این چرا گیر داده بود رو اره و نه احتمالا الان سوال دیگه ای بپرسم نوبت اینه بگه اره

_منم قهوه سفارش بدم

_هرچی دوست داری بده

خیلی سرد برخورد میکرد نه به رفتار دیروزش نه به امروزش ای بابا میگم این بشر خله شما میگید نه

شرط پارت بعد لایک ها بالای ۱۰ تا
دیدگاه ها (۹)

گزارش و بلاک بشه✅️ خیلی دهنش مفته بچه سال ها نباید بیان ویسگ...

#اشتباه_خوب_من#پارت_۳۲_باشه پس منم قهوه میخورم _اوم_عماد چیز...

#اشتباه_خوب_من#پارت_۳۰_عماد جان تیمارستان میشناسم ها اگه خل ...

#اشتباه_خوب_من#پارت_۲۹مامان و بابام اومدن دنبالم و رفتیم خون...

نفرین شیرین. پارت 1

همیشگی من

Part:5لیلی:چون داداشم یکی از دوستاشو به همراه دوست دختر عفری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط