من . . .
من . . .
مشتی استخوان پوسیده ام ؛
که در گور سرد تنهایی ام . .
واژه ها را درد می کشم
و چشم انتظار خداست . . .
معجزه ای گر زده ام . . که
میدانم ؛ هیچ وقت اتفاق نمی افتد
حرف تازه واسه گفتن ندارم . .
میخواهم همین جا ؛
لابه لای همین روزهای سیاه
کنار همین سوال های بی توجیه
در آغوش خودم ؛ به جای درد
نفس بکشم . . . . .
مشتی استخوان پوسیده ام ؛
که در گور سرد تنهایی ام . .
واژه ها را درد می کشم
و چشم انتظار خداست . . .
معجزه ای گر زده ام . . که
میدانم ؛ هیچ وقت اتفاق نمی افتد
حرف تازه واسه گفتن ندارم . .
میخواهم همین جا ؛
لابه لای همین روزهای سیاه
کنار همین سوال های بی توجیه
در آغوش خودم ؛ به جای درد
نفس بکشم . . . . .
- ۸۸۶
- ۲۳ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط