ای افیونی ترین مخدر جاری در رگهایم
ای افیونی ترین مخدر جاری در رگهایم
خماری ندیدنت قلبم را سخت در قفس دلتنگی میفشارد و بدرد میاورد تک تک ذرات وجودم را.
تنها با حضور روح وجانت در برم آرامش طنین انداز تمام اراضیه قلبم میشود و مست میشوم از این بزم مهم جهانم.
قسم ب گرمیه آغوشت بشوق فتح قله لبان شیرین همپون عسل توست ک این سرمای سخت سوز آور فراقت را تحمل میکنم
و جفای این روزگار نامهربان و تلخی تنهاییش را میکشم
قسم ب چشمان چون دریایت
برای وفای توست ک قلبم و چشمانم جز عشق و زیبایی تو
هیچ مخلوق دلبرانه ای نمیبید
دیوانه وار میخواهمت
ای سلطان قلب و جانم
در پایتخت قلبم از عظمت سلطه حکمران ملکه زیبایی چون پری است ک ک مرا دیوانه وار تا حد مرگ وفادار بعشق خویش کرده است.
با تو ب انتها میرسم
ای ناپیدای وجود...
Text from myself
خماری ندیدنت قلبم را سخت در قفس دلتنگی میفشارد و بدرد میاورد تک تک ذرات وجودم را.
تنها با حضور روح وجانت در برم آرامش طنین انداز تمام اراضیه قلبم میشود و مست میشوم از این بزم مهم جهانم.
قسم ب گرمیه آغوشت بشوق فتح قله لبان شیرین همپون عسل توست ک این سرمای سخت سوز آور فراقت را تحمل میکنم
و جفای این روزگار نامهربان و تلخی تنهاییش را میکشم
قسم ب چشمان چون دریایت
برای وفای توست ک قلبم و چشمانم جز عشق و زیبایی تو
هیچ مخلوق دلبرانه ای نمیبید
دیوانه وار میخواهمت
ای سلطان قلب و جانم
در پایتخت قلبم از عظمت سلطه حکمران ملکه زیبایی چون پری است ک ک مرا دیوانه وار تا حد مرگ وفادار بعشق خویش کرده است.
با تو ب انتها میرسم
ای ناپیدای وجود...
Text from myself
- ۱.۸k
- ۰۶ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط