{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک لحظه دلم خواست که پهلوی تو باشم

یک لحظه دلم خواست که پهلوی تو باشم



♥ ️🎗 بی محکمه، زندانیِ بازویِ تو باشم

♥ ️🎗 ♥ ️🎗 ♥ ️🎗
پیچیده به پایِ دلِ من، پیچش مویت


♥ ️🎗 تا باز زمین خورده یِ گیسویِ تو باشم

♥ ️🎗 ♥ ️🎗 ♥ ️🎗
دیدگاه ها (۶)

دانه های آبان را سر انداختم ...سی دانه یک عشق از زیر ، یک خو...

گُـٖنَـه از جـانـب مـا نـیـسـت،اگـر مـَجـنـونیم...گوشه ی چشم...

🍃 💜 🍃 ای نگاهت از شب ِ باغ ِ نظر ، شیرازتردیگران نازند و...

ﺩﺭ ﺩﻓﺘﺮ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﻢ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻋﺸﻖ ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﻓﺘﺮ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺍﯾﻦ...

دلم می‌خواهد در گوشه‌ی دنج يك كافه ، باتوِ ساده گم شوم.زمين ...

عاشقانه های شبنم

فراتر از خویش

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

خدا....یه ویترین داره برای بنده هاش خیلی قشنگه...گاهی که به ...

پارت ⁷لحظه‌ای که داشت با غرورِ تمام از تسلطش حرف می‌زد، بهتر...

عاشقانه های شبنم

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

...My evil angel...پارت⁵🪽🔥 فصل سومنگهبان تالار خاطرات...سکوت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط