{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دانه های آبان را سر انداختم

دانه های آبان را سر انداختم ...
سی دانه
یک عشق از زیر ،
یک خوشی از رو
تا گره بخورند در هم
شالی شود بر روی دوشت
تا از سردی روزگار نرنجی !
دیدگاه ها (۷)

گُـٖنَـه از جـانـب مـا نـیـسـت،اگـر مـَجـنـونیم...گوشه ی چشم...

دلےدارم ڪه تـاوانـش غـم تـوسـتخــریــدار نــگیــن خــاتــم ت...

یک لحظه دلم خواست که پهلوی تو باشم ♥ ️🎗 بی محکمه، زندانیِ با...

🍃 💜 🍃 ای نگاهت از شب ِ باغ ِ نظر ، شیرازتردیگران نازند و...

سلام دوستان درسته عید گذشته ولی عید رو به همتون تبریک میگم و...

حکایت (گره باز کردن خداوند)این گره بگشودنت دیگر چه بود ؟! پی...

لباس های پاره شده و زخم هایی رو بدنم ولو شده رو تخت در حالی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط