{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دانه های آبان را سر انداختم ...

دانه های آبان را سر انداختم ...
سی دانه
یک عشق از زیر ،
یک خوشی از رو
تا گره بخورند در هم
شالی شود بر روی دوشت
تا از سردی روزگار نرنجی !
دیدگاه ها (۷)

گُـٖنَـه از جـانـب مـا نـیـسـت،اگـر مـَجـنـونیم...گوشه ی چشم...

دلےدارم ڪه تـاوانـش غـم تـوسـتخــریــدار نــگیــن خــاتــم ت...

یک لحظه دلم خواست که پهلوی تو باشم ♥ ️🎗 بی محکمه، زندانیِ با...

🍃 💜 🍃 ای نگاهت از شب ِ باغ ِ نظر ، شیرازتردیگران نازند و...

لباس های پاره شده و زخم هایی رو بدنم ولو شده رو تخت در حالی ...

ادامه پارت 138جونگکوک که تا اون لحظه شوکه از حرکت ناگهانی عش...

بنویسیم روی خاک رو درخترو پر پرنده رو ابرا بیا بنویسیم روی ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط