{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کسی دارد میانِ عشقمان کاشانه می سازد

کسی دارد میانِ عشقمان کاشانه می سازد

از این قصری که دارم بی هوا ویرانه می سازد

شکایت دارم از او عشق را هرگز نمی داند

که دارد بی هوا از یار من دیوانه می سازد

جفا هرکس کند بی شک جفا بیند به دل یک روز

شبیهِ من میانِ سیل غم ها خانه می سازد

مرا پیچاند و با یک ناکسی همدم شدش آخر

به دورِ شمع عشقش از دلم پروانه می سازد

"مگو شرط دوام دوستی دوریست باور کن

همین یک اشتباه از آشنا بیگانه می سازد"

سرگشته
دیدگاه ها (۱)

بشنـو این نی چون شکــایت می‌کـــنـد از جـداییــهـــا حکـــ...

دلم گرم است چه زیبا خالقی دارمدلم گرم است می دانمکه فردا باز...

دلم گرم است چه زیبا خالقی دارمدلم گرم است می دانمکه فردا باز...

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تراخبر از سرزنش خار جفا نیست ت...

< گله از یار دل آزار >ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تراخبر ا...

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تراخبر از سرزنش خار جفا نیست ت...

منظومه ی “آبی، خاکستری، سیاه”در شبان غم تنهايى خويشعابد چشم ...

بررسی شعر «ونگوک» از (تس) (بخش نخست) ................شعر با ...

«منشورِ اعظمِ دکترینِ حَد: استنطاقِ آنتولوژیکِ ساختار و اِعا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط