{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"از شب چشمان تو، افتان و خیزان می روم

"از شب چشمان تو، افتان و خیزان می روم
از نگاه سرکشَت، زار و پریشان می روم"*
در دلت، مهمان عشقت، گشته یک دنیا و من
از دلت، چون بوده ام، ناخوانده مهمان، می روم
با دلم، همراه و همدل باش، قدر یک نفس
قدر یک لبخند، بعد از آن، به قرآن! می روم
آشکار ست، این که من، عاشق ترینم در جهان
با همه دلدادگی ها، باز پنهان می روم
قلب خود را، کن چراغانی، برای رفتنم
شادمانی کن، عزیزم! دارم از آن می روم
می روم، اما بدان، این انتخاب عشق نیست
چون، تو گفتی، عاشقانه، اشک ریزان می روم
چشمهایت، آتشی سوزنده بوده، از ازل
تا ابد از عشق، چون آتش پرستان می روم
ای سیه چشمی، که خورشیدست، در چشمان تو
از شب چشمان تو، افتان و خیزان می روم
دیدگاه ها (۱)

نـه فـقـط از تـو اگــر دل بـکنـم می میرمسایـه ات نیـز بیـفـت...

آمدم در عمق چشمانت تماشایت کنم

در چشم آفتاب چو شبنم زیادی امچون زهر هر چه باشم اگر کم زیادی...

زندگی چون برده‌داری پیر در بازار عمرداشت یوسف را به مشتی خاک...

«غروب بی پایان»تارهای سازم را به بندبند روحم گره زده ام. چشم...

**سایه ای که برادرش را صدا زد**

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط