{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ازدواج زوری:

ازدواج زوری:


پارت دوم



تا اینکه چشماش روی دختری که بیرون از صف بود وایستاد

دختری با مو های نارنجی به با دقتی وصف نشدنی تزیین شده بود و چشمایی چون دو گوی اقیانوسی می‌درخشید اما چشم گیر تر از اون لباس پر رنگی بود که روی پوست سفید دختر چشم نوازی میکرد لباسی بی نظیر بر تن داشت لباسی با بالاتنه تنگ و ادامه این پفی از اون طرف حلقه زرین بالای سر دختر به نمایش دراومده بود حلقه زرینی که کنار بال های بزرگ و سفید دختر میدرخشیدن بال هایی که رگه های طلایی توش به چشم میخورد هم رنگ بدن دختر سفید بود
دختری با جثه کوچک که نظر دازای رو جذب کرده بود
توی ذهن دازای فقط دو تا سوال بود یک؛ اون دختر کیه؟ و دو؛ اون دختر چرا داخل صف نیست؟

دازای در ادامه همه رو رد کرد
نزدیک به آخر مهمونی بود که م.د با پ.د اومدن پیش دازای و ازش سوال کردن



م.د : پسرم انتخاب کردی؟؟
پ.د : کیو پسندیدی؟
دازای : اره انتخاب کردم


مادروپدر دازای شوکه شدن اونا انتظار داشتم با جواب منفی روبه‌رو شن اما انگار پسرشون یکی و انتخاب کرده


م.د: اون کدوم دختره؟! شماره چند لیست؟!
پ.د: مادرت راست میگه سریع بگو برات تا فردا مراسم عروسیتونو میگیریم!
دازای: اون توی لیست نیست


مادر و پدر دازای گیج شدن و یک لحظه به هم نگاه کردن


م.د: منظورت چیه تو لیست نیست؟
پ.د: همه ی دختر ها اومده بودن چطور ممکنه؟
دازای: اون دختر اون گوشه رو می‌خوام



پدرومادر نگاهی کردن و پدر دازای تازه فهمید که چرا اون توی لیست نیست
دیدگاه ها (۳)

ازدواج زوری:پارت سه پ.د: دازای اون زیر ۱۷ سالشه اون دختر کوچ...

ازدواج زوری:پارت اولپ.د: احمق نباش این صف برای توئه همین الا...

سناریو سوکوکویی که قولش رو داده بودم نوشتمممممم😆🎀خلاصه بگم د...

پارت دو =اخرویو ا. توقتی دازای پاشد رفت زدم زیر گریه. اخه دا...

قهوه آتشین °پارت یازده °ویو دازای°اون نمیتونه انتخاب کنه بای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط