یک شب تمام قلب من از غصه ویران میشود

یک شب تمام قلب من، از غصه ویران میشود
چشمم به پشت پرده ای، از اشک پنهان میشود

آن شب صدای خسته ام، تا آسمانها می رود
حتی خدا هم آن شب، از غصه پریشان میشود

در من تمام رنگها، آن شب به زردی میرود
پشت بهار طوسی ام، آن شب زمستان میشود

سمفونی تنها شدن، موسیقی غمگین من
آواز سرد نی به لب، آن شب چه نالان میشود

بال و پرم میریزد و پاییز دیگر می رسد
تک برگ های روح من، رقصان و ریزان میشود

من میروم از زندگی، از پوچی و دلبستگی
دنیا به دنبالم ولی آن شب چراغان میشود

وقتی که جسم سرد من در خاک آرامش گرفت
چشم حسود زندگی، از غصه گریان میشود
دیدگاه ها (۴۴)

سلام داداش هاکان بازبونی ساده وازصمیم فلب تولدت رو تبریک میگ...

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست بین من و عشق تو ولی فاصله...

دل من ! تار شدی آینه‌ها یادت رفتآنقدَر غرق زمینی که خدا یادت...

ای همسفر! جامانده از کوچِ پرستوها،ای خسته از صیادها، ای اش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط