ای همسفر جامانده از کوچ پرستوها
ای همسفر! جامانده از کوچِ پرستوها،
ای خسته از صیادها، ای اشک آهوها!
در خود خزیده، مهربانی در لبت پنهان،
ای برق لبخند تو از لبخند آلوها!
در لابلای نازهای مانده در هر اخم،
آرش مجابت با کمان در تاب ابروها.
پروین ترین همسایه در آغوش باز ماه.
ای ماهتاب جاری از سمت هیاهوها!
شیرین ترین سهم مذاق هر عسلواژه،
با شاه بیت مانده در ترجیع کندوها.
" دردت به جانم "هم ردیف هر نفس در شعر.
دیوان عشقی، هر ورق فصل هیاهوها.
درد آشنای عاشقی ها، نامرادیها
الماسْ ریزِ مرثیه در کنج پستوها.
پرواز کن، پرواز تا آنسوی ساحلها
ای همسفر! جامانده ازکوچ پرستوها.
ای خسته از صیادها، ای اشک آهوها!
در خود خزیده، مهربانی در لبت پنهان،
ای برق لبخند تو از لبخند آلوها!
در لابلای نازهای مانده در هر اخم،
آرش مجابت با کمان در تاب ابروها.
پروین ترین همسایه در آغوش باز ماه.
ای ماهتاب جاری از سمت هیاهوها!
شیرین ترین سهم مذاق هر عسلواژه،
با شاه بیت مانده در ترجیع کندوها.
" دردت به جانم "هم ردیف هر نفس در شعر.
دیوان عشقی، هر ورق فصل هیاهوها.
درد آشنای عاشقی ها، نامرادیها
الماسْ ریزِ مرثیه در کنج پستوها.
پرواز کن، پرواز تا آنسوی ساحلها
ای همسفر! جامانده ازکوچ پرستوها.
- ۷۵۵
- ۱۸ اسفند ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط