( پست مجدد )
( پست مجدد )
درخواستی جیهوپ
موضوع : اسلاید دوم
پارت اول
هانا برای بار سوم روی صندلی کارگردانی جا به جا شد و دوباره به مانیتور نگاه کرد. جیهوپ درست وسط صحنه ایستاده بود، عرق از پیشانیاش میچکید و نورافکنها خطوط چهرهاش را برجسته میکردند. او بیوقفه میرقصید، درست مثل همیشه: پرشور، دقیق، زیبا.
اما هانا، برخلاف بقیه تیم، فقط کارگردان این ویدیو نبود.
او دختری بود که قلبش را به جیهوپ داده بود.
از ماهها قبل رابطهای پنهانی بینشان شکل گرفته بود؛ رابطهای که بین لوکیشنها و پروازها، لابهلای تورها و جلسات ضبط، نفس میکشید.
هانا آنقدر درگیر احساساتش بود که وقتی کمپانی به او پیشنهاد کارگردانی موزیک ویدیوی جدید جیهوپ را داد، بیدرنگ پذیرفت، بیآنکه بداند این پروژه، دلش را خرد خواهد کرد.
***
صبح روز سوم فیلمبرداری بود.
جیهوپ خسته و عصبی بود. چند سکانس مطابق میلش پیش نرفته بود. وقتی برای بار پنجم کات داده شد، به سمت هانا آمد، نارضایتی از چشمهایش میبارید.
– «هانا، این صحنه باید حس بیشتری داشته باشه. چرا نور اینقدر سرده؟ و چرا دوربین همچنان حرکت اشتباهی داره؟»
هانا که درگیر تنظیم زاویه دوربین بود، آهی کشید.
– «جانگ هوسوک، ما طبق برنامه جلو رفتیم. اگه چیزی رو نمیخوای، بگو تا تغییرش بدیم. ولی اینجوری حرف نزن.»
نام واقعیاش را صدا زدن، همیشه نشانهی جدی شدن بحث بود.
سکوتی سرد بینشان افتاد.
اعضای تیم از دور نگاه میکردند، اما جرات دخالت نداشتند.
آن شب، بعد از پایان فیلمبرداری، در استودیو خالی، گفتوگوی اصلیشان آغاز شد. صدای بلند، اشک، گلایههایی که مدتها پنهان مانده بود.
– «تو از وقتی این پروژه شروع شده، دیگه اون آدم قبلی نیستی، هوپی...»
– «و تو فقط مثل یه کارگردان رفتار میکنی، نه کسی که قرار بود کنارم باشه، وقتی همهچی سخت میشه...»
ادامه دارد ......
« یکی گزارش کرده بود دوباره گذاشتمش لطفا حمایت کنید »
درخواستی جیهوپ
موضوع : اسلاید دوم
پارت اول
هانا برای بار سوم روی صندلی کارگردانی جا به جا شد و دوباره به مانیتور نگاه کرد. جیهوپ درست وسط صحنه ایستاده بود، عرق از پیشانیاش میچکید و نورافکنها خطوط چهرهاش را برجسته میکردند. او بیوقفه میرقصید، درست مثل همیشه: پرشور، دقیق، زیبا.
اما هانا، برخلاف بقیه تیم، فقط کارگردان این ویدیو نبود.
او دختری بود که قلبش را به جیهوپ داده بود.
از ماهها قبل رابطهای پنهانی بینشان شکل گرفته بود؛ رابطهای که بین لوکیشنها و پروازها، لابهلای تورها و جلسات ضبط، نفس میکشید.
هانا آنقدر درگیر احساساتش بود که وقتی کمپانی به او پیشنهاد کارگردانی موزیک ویدیوی جدید جیهوپ را داد، بیدرنگ پذیرفت، بیآنکه بداند این پروژه، دلش را خرد خواهد کرد.
***
صبح روز سوم فیلمبرداری بود.
جیهوپ خسته و عصبی بود. چند سکانس مطابق میلش پیش نرفته بود. وقتی برای بار پنجم کات داده شد، به سمت هانا آمد، نارضایتی از چشمهایش میبارید.
– «هانا، این صحنه باید حس بیشتری داشته باشه. چرا نور اینقدر سرده؟ و چرا دوربین همچنان حرکت اشتباهی داره؟»
هانا که درگیر تنظیم زاویه دوربین بود، آهی کشید.
– «جانگ هوسوک، ما طبق برنامه جلو رفتیم. اگه چیزی رو نمیخوای، بگو تا تغییرش بدیم. ولی اینجوری حرف نزن.»
نام واقعیاش را صدا زدن، همیشه نشانهی جدی شدن بحث بود.
سکوتی سرد بینشان افتاد.
اعضای تیم از دور نگاه میکردند، اما جرات دخالت نداشتند.
آن شب، بعد از پایان فیلمبرداری، در استودیو خالی، گفتوگوی اصلیشان آغاز شد. صدای بلند، اشک، گلایههایی که مدتها پنهان مانده بود.
– «تو از وقتی این پروژه شروع شده، دیگه اون آدم قبلی نیستی، هوپی...»
– «و تو فقط مثل یه کارگردان رفتار میکنی، نه کسی که قرار بود کنارم باشه، وقتی همهچی سخت میشه...»
ادامه دارد ......
« یکی گزارش کرده بود دوباره گذاشتمش لطفا حمایت کنید »
- ۹.۷k
- ۱۱ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط