{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با دلخوری به خدا گفتم:

با دلخوری به خدا گفتم:

درب آرزو هایم را قفل کردی
و کلید را هم پیش خودت نگه داشتی.

خدا لبخندی زد و گفت:
همه عشقم این است که
به هوای این کلید هم که شده
گاهی به من سر میزنی.
دیدگاه ها (۴)

#حکایت‌آشناخر و آموزش زبان انگلیسی"ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﯽ ﭘﯿﺮ" ﻋﺎﺷﻖ "ﺧﺮِ ﭘﯿ...

[وفاداری] با اختلاف خیلی زیادیقشنگ ترین چیز دنیاس

"پسر بچگی"پنجم دبستان بودمیک روز در خیابان یک دختر دبیرستانی...

"کافه ی دانشگاه"مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و ش...

my love part 89

پارت ۱۲ جونگ‌کوک رفت. لبخندی زدم و در خونه رو بستمبرای آخرین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط