{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به سمت ماشین رفتن و جونگکوک خواست سوار شه که دیار نذاشت و دستشو ...

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"
𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏
𝐏𝐚𝐫𝐭:۸۶



به سمت ماشین رفتن و جونگکوک خواست سوار شه که دیار نذاشت و دستشو کشید.

جونگکوک با کنجکاوی به دیار نگاه کرد و گفت:چیشده؟

دیار دفترچه‌اش رو بیرون آورد و شروع کرد به نوشتن چیزی.

جونگکوک با کنجکاوی به ماشینش تکیه داد و دیار و زیر نظر گرفت.

دیار بعد نوشتن دفترچه رو به جونگکوک نشون داد.
جونگکوک با دقت روشو خوند«حالا که امروز با من میگردی..باید همون‌طور که من میگم زندگی کنی
فقط امروز»

_یعنی چی؟

دیار نفس کلافه‌ای کشید و نوشت«یعنی نباید سوار ماشینت شی بجاش باید پیاده بریم»

_مجبوریم مگه؟

دیار سر تکون داد.
جونگکوک دستشو لایه موهاش چرخوند و گفت: اوکی

دیار به سمت پیاده رو رفت و جونگکوکم پشتش راه افتاد.

بعد چند دقیقه راه رفتن به مرکز شهر رسیدن.

جونگکوک کلافه پشت دیار راه می‌رفت و به اطراف نگاه میکرد.
هوا خیلی گرم بود و حسرت می‌خورد که چرا به دیار گوش کرد.

تند تر حرکت کرد و به دیار رسید.
پشت سرش همون‌طور که راه میرفت دم گوشش گفت:پشیمون شدی نه؟

دیار سرشو به معنی نه تکون داد و با دیدن مغازه حیوانات خانگی ذوق کرد و دوید به سمتش.

وقتی رسید رو پاهاش نشست و به خرگوشای توی قفس نگاه کرد.

لبخند از روی لباش کنار نمی‌رفت و دلش می‌خواست یدونه از اون کوچولوهارو بخره.

ایستاد و به بقیه خرگوشا نگاه کرد.
دستشو از لای قفسا عبور داد و با نوک انگشتش سر خرگوش کوچولو رو ناز کرد.

دستی رو کمرش قرار گرفت و کنار گوشش گفت:خوشت میاد؟
دیار با خجالت برگشت و به جونگکوک نگاه کرد.
سرشو به معنی اره تکون داد.

جونگکوک دستشو محکم تر رو کمرش سفت کرد و به خودش چسبوند.

سرشو پایین آورد و در گوشش گفت:خب میخرم برات
دیدگاه ها (۱۹)

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:۸۷یهو زنی با لبخند اومد جلوشون و گف...

https://wisgoon.com/bts_1376_1374

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:۸۵------------۱۳ مارس ۸:۰۶ صبح بعد ...

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:۸۴_فردا صبح آماده باش می‌خوام ببرمت...

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:۷۹با سرفه‌ای که جونگکوک کرد از هم ج...

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:۷۰کنارش نشست و بهش نگاه کرد.از نگاه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط