{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسیر در عشق مافیا

ᶜᵃᵖᵗⁱᵛᵉ ⁱⁿ ᵗʰᵉ ˡᵒᵛᵉ ᵒᶠ ᵗʰᵉ ᵐᵃᶠⁱᵃ
اسیر در عشق مافیا
ᴾᵃʳᵗ_⁴
🍷🚬
ᴘᴏᴠ: یونجی

_اینجا چ خبره؟
بابا:دخت...رم
بدو بدو رفتم سمت بابام و جلوش زانو زدم
_بابا خوبی؟
بابا:ن...نه
_مرتیکه چیکارش کردی؟
ی تای ابرو مرده بالا رفت رفتم جلوش وایسادم دقیقا تا زیر چونه اش بودم خیلی بلند بود حتا خیلی خوش قیافه بود
اهه چی داری میگی یونجی داخل این وضعیت؟
_دارم میگم چی کارش کردی حرومی؟
انگار ک این بار خیلی بهش بر خورده باش گلوم رو گرفت ولی فشاری احساس نکردم
مَرده:حواست باشه چی میگی
دستش رو با تمام توانم پس زدم و با پررویی و لجبازی ک داخل خونم بود گفتم
_حواسم نیست چی میگم میبینی با پیر مرد چیکار کردی مگه بدهکاری نیستی خب پولش رو بهت میدم دیگه
مَرده:کسی اینجا از پول حرف زد؟
آه آه چقدر خشکه خب یکم راحت حرف بزن
_خب دردت همینه دیگه وگرنه واسه چی اومدی اینجا
با لبخند ملیحی ک اصلا شبی لبخند نبود اومدم سمت و با انگشت اشاره اش گ..ونه ام رو ن..وازش می‌کرد
مَرده: نوآ کوچولو برو وسایلت رو جمع کن میریم
وا این داشت چی می‌گفت واسه خودش اصن مغز داره؟
_چی داری میگی؟ حالت خوبه؟ برو بیرون میگم پولت رو دو سه روز دیگه میدم بهت
اینبار در صورتی ک انگار اصلا واسش مهم نباشم رو به بابام برگشت و گفت
مَرده: به جای بدهی دخترت رو بر میدارم
پوزخندی زدم و با غرور نگاهش کردم چون هیچوقت بابام منو ب اون نمی‌داد
بابا:با..باشه ببریدش
با تعجب نگاه بابام کردم و گفتم
_چییییی؟
نمیدونم کجای حرفم خنده دار بود یا قیافم خنده دار بود اما اون مَرده با تمام آدم های اونجا خنده بزرگی روی لبشون اومد اما بعد چند ثانیه مَرده با نگاه کردن ب افرادش همه خفه شدن
_چی میگی منو میدی ب این یارو؟
مَرده:میدونی ک من اینجام و اینطوری میگی؟
_اصلا واسم مهم نیست اینجایی یا کدوم جهنم دره ایی بابا واقعا منو میدی ب اینننن؟
مَرده:تو دیگه زیادیی حرف میزنی

توی یک لحظه حرکتی کرد ک اصلا فکرش رو نمی‌کردم

....
دیدگاه ها (۰)

ᶜᵃᵖᵗⁱᵛᵉ ⁱⁿ ᵗʰᵉ ˡᵒᵛᵉ ᵒᶠ ᵗʰᵉ ᵐᵃᶠⁱᵃاسیر در عشق مافیاᴾᵃʳᵗ_³🍷🚬ᴘᴏᴠ...

🤭

ᶜᵃᵖᵗⁱᵛᵉ ⁱⁿ ᵗʰᵉ ˡᵒᵛᵉ ᵒᶠ ᵗʰᵉ ᵐᵃᶠⁱᵃاسیر در عشق مافیاᴾᵃʳᵗ_²🍷🚬ᴘᴏᴠ...

ᶜᵃᵖᵗⁱᵛᵉ ⁱⁿ ᵗʰᵉ ˡᵒᵛᵉ ᵒᶠ ᵗʰᵉ ᵐᵃᶠⁱᵃاسیر در عشق مافیاᴾᵃʳᵗ_¹🍷🚬ᴘᴏᴠ...

ᶜᵃᵖᵗⁱᵛᵉ ⁱⁿ ᵗʰᵉ ˡᵒᵛᵉ ᵒᶠ ᵗʰᵉ ᵐᵃᶠⁱᵃاسیر در عشق مافیاᴾᵃʳᵗ_⁵🍷🚬ᴘᴏᴠ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط