پارت پونزدهم🧡💚
پارت پونزدهم🧡💚
قلبی که به تو تعلق داره باکودکو
(مغز باکوگو میگفت بس کن ولی بدنش نه، بوسه تبدیل شد به یه بدسه ی عمیق کا یوهو دست باکوگو رفت روی دیـ*ک ایزوکو و ایزوکو نا*له یی از سر داد)
دکو: اح (باکوگو به خودش اومد)
باکوگو: نفله چـ.چرا منو بوسیدی(با فریاد)
دکو: تو بوسه رو عمیق تر کردی به من چه
میتسوکی: پسرا میتونم بیام تو
باکودکو: {اوه شت}
باکوگو: لباسوتو در بیار.
دکو: ها؟ چی داری میگی؟!!(ایزوکو: 🍓)
باکوگو: دِ میگم درار اون بی صاحابو💢
دکو: بـ.باشه (رید به خودش بد بخت)
باکوگو: بیا اینو بپوش. دکو:{لباس کاچان✨}
باکوگو: میتونی بیای تو بیرزن
میتسوکی: پسره ی احمق با بزرگترت درست حرف بزن💢تچ باکوگو: تچ ایش
میتسوکی: میخام یچیزی بردارم.
باکوگو: برش دارو برو
میتسوکی: مگه میخواین چیکار کنید😏
باکوگو: ما نمیخوایم کاری کنیم💢(سرخ شده و عصبانی) میتسوکی: بــاشه~~ دکو:{کپ همن}
باکوگو: من برم دست به اب. دکو: باشه
(ایزوکو دفتر هاشو در میاره ولی بعدش یادش چیزی به مامانش باید میگفت) دکو:{باید برم پایین}
(ایزوکو میره پایین و میفهمه...)
(پارت 16 رو الان بزارم؟)
قلبی که به تو تعلق داره باکودکو
(مغز باکوگو میگفت بس کن ولی بدنش نه، بوسه تبدیل شد به یه بدسه ی عمیق کا یوهو دست باکوگو رفت روی دیـ*ک ایزوکو و ایزوکو نا*له یی از سر داد)
دکو: اح (باکوگو به خودش اومد)
باکوگو: نفله چـ.چرا منو بوسیدی(با فریاد)
دکو: تو بوسه رو عمیق تر کردی به من چه
میتسوکی: پسرا میتونم بیام تو
باکودکو: {اوه شت}
باکوگو: لباسوتو در بیار.
دکو: ها؟ چی داری میگی؟!!(ایزوکو: 🍓)
باکوگو: دِ میگم درار اون بی صاحابو💢
دکو: بـ.باشه (رید به خودش بد بخت)
باکوگو: بیا اینو بپوش. دکو:{لباس کاچان✨}
باکوگو: میتونی بیای تو بیرزن
میتسوکی: پسره ی احمق با بزرگترت درست حرف بزن💢تچ باکوگو: تچ ایش
میتسوکی: میخام یچیزی بردارم.
باکوگو: برش دارو برو
میتسوکی: مگه میخواین چیکار کنید😏
باکوگو: ما نمیخوایم کاری کنیم💢(سرخ شده و عصبانی) میتسوکی: بــاشه~~ دکو:{کپ همن}
باکوگو: من برم دست به اب. دکو: باشه
(ایزوکو دفتر هاشو در میاره ولی بعدش یادش چیزی به مامانش باید میگفت) دکو:{باید برم پایین}
(ایزوکو میره پایین و میفهمه...)
(پارت 16 رو الان بزارم؟)
- ۱۴۸
- ۰۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط