Boss Mafias
Boss Mafias
Part:10
دکتر بیرون اومد...
ـ س..هق..سوهو..هق
ـ خانم آروم باشید ، آقا حالشون خوبه..از کما در اومدن و این یه حالت طبیعی بود..
ـ میتونم ببینمش؟
ـ پس فردا مرخصه
ــــــ خونه لارا و کوک ساعت ۳ شب ــــــ
کوک رو مبل لم داده بود و یه شیشه ویسکی دستش بود..
ـ کجا بودی؟ ( سرد ، آروم)
ـ به تو چه ( سرد ، آروم)
کوک شیشه رو روی میز گذاشت و جلو اومد..
ـ جوابمو بده..کُ/جا/بو/دی( تیکه تیکه و آروم)
ـ ببین ، حوصلتو ندارم... بیا برو اونور
کوک مچ دست لارا رو گرفت..
ـ هی ، ولم کن
ـ جوابمو بده
ـ منم گف ــ
حرفش قطع شد..با چی؟
با بوسه از طرف پسر..
ـ تو..چیکار میکنی؟ ( آروم)
ـ عاشقتم شدم لارا...دوستت دارم جوری که نمیفهمی...
ـ تو دنیای ما ــ
ـ وایسا وایسا ، ما هم انسانیم ، قلب داریم ، شاید بی رحم باشیم ولی عاشق میشیم!
ــــــــــ پس فردا ــــــــــ
ـ سوهو ، آروم تر
سوهو: من خوبم لارا ، کوکی کو؟
هانا : سلام داداشی ( هانا سوهو رو اینجوری صدا میکنه و باهاش خوبه)
سوهو : جوجه تو اینجا چیکار میکنی؟
هانا: بیا تا برات تعریف کنممم ، بعد از اینکه تو رفتی تو کما ، لارا رفت عمارت و عین این مامی ها دو تا تیر به کیم زد الان هم توی زیرزمین زندونیه ، هروقت لارا دلتنگت میشد کیم رو کتک میزد
سوهو : «تلاش برای نگه داشتن خنده»
لارا : بخند ، قربون اون خنده هات شم
جونگ کوک: به به ، انکاری یه خوشتیپی سراغ ما رو نگرفته!
سوهو برگشت..
سوهو: جونگ کوکییی
ـ چطوری بچه؟
ـ هعییی...زنده موندم دیگه( خنده)
ادامه دارد...
Part:10
دکتر بیرون اومد...
ـ س..هق..سوهو..هق
ـ خانم آروم باشید ، آقا حالشون خوبه..از کما در اومدن و این یه حالت طبیعی بود..
ـ میتونم ببینمش؟
ـ پس فردا مرخصه
ــــــ خونه لارا و کوک ساعت ۳ شب ــــــ
کوک رو مبل لم داده بود و یه شیشه ویسکی دستش بود..
ـ کجا بودی؟ ( سرد ، آروم)
ـ به تو چه ( سرد ، آروم)
کوک شیشه رو روی میز گذاشت و جلو اومد..
ـ جوابمو بده..کُ/جا/بو/دی( تیکه تیکه و آروم)
ـ ببین ، حوصلتو ندارم... بیا برو اونور
کوک مچ دست لارا رو گرفت..
ـ هی ، ولم کن
ـ جوابمو بده
ـ منم گف ــ
حرفش قطع شد..با چی؟
با بوسه از طرف پسر..
ـ تو..چیکار میکنی؟ ( آروم)
ـ عاشقتم شدم لارا...دوستت دارم جوری که نمیفهمی...
ـ تو دنیای ما ــ
ـ وایسا وایسا ، ما هم انسانیم ، قلب داریم ، شاید بی رحم باشیم ولی عاشق میشیم!
ــــــــــ پس فردا ــــــــــ
ـ سوهو ، آروم تر
سوهو: من خوبم لارا ، کوکی کو؟
هانا : سلام داداشی ( هانا سوهو رو اینجوری صدا میکنه و باهاش خوبه)
سوهو : جوجه تو اینجا چیکار میکنی؟
هانا: بیا تا برات تعریف کنممم ، بعد از اینکه تو رفتی تو کما ، لارا رفت عمارت و عین این مامی ها دو تا تیر به کیم زد الان هم توی زیرزمین زندونیه ، هروقت لارا دلتنگت میشد کیم رو کتک میزد
سوهو : «تلاش برای نگه داشتن خنده»
لارا : بخند ، قربون اون خنده هات شم
جونگ کوک: به به ، انکاری یه خوشتیپی سراغ ما رو نگرفته!
سوهو برگشت..
سوهو: جونگ کوکییی
ـ چطوری بچه؟
ـ هعییی...زنده موندم دیگه( خنده)
ادامه دارد...
- ۲۱۳
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط