{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

راهی به خدا دارد خلوتگه تنهایی...

راهی به خدا دارد خلوتگه تنهایی...
آنجا که روی از خود ، آنجا که به خود آیی...

هر جا که سری بردم در پرده تو را دیدم...
تو پرده نشینی و من گمشده هر جایی...

بیدار تو تا بودم رویای تو می دیدم...
بیدار کن از خوابم ای شاهد رویایی...

از چشم تو می خیزد هنگامه ی سر مستی...
وز زلف تو می زاید انگیزه ی شیدایی...

هر نقش نگارینت چون منظره ی خورشید...
مجموعه ی لطف است و منظومه ی زیبایی...


چشمی که تماشاگر در حُسن تو باشد نیست...
در عشق نمی گنجد این حُسن تماشایی...


دیدگاه ها (۱)

کاش چتر مهربانی را به رویم وا کنیدر مسیر خاطراتت باز مرا پید...

تقدیر چرا خواست بیایی سر راهم؟یعنی چه که افتاد به چشم تو نگا...

آندم که مرا چشمک چشمان خمارت خبرم کرد یک عمر مرا حسرت بوسیدن...

منم و یک دل درمانده که دیوانه ی توست و خیالی که پَریش از رُخ...

از چشم تو می خیزد هنگامه ی ســــر مستی وز زلف تو می زایــــد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط