{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خدایا

خدایا

میخواستم بنویسم خیلے تنهایم اما سجاده ام را که دیدم
شرمنده ات شدم ...
نمے فهمم
وقتے به نماز مے ایستم
من ، تو را مے خوانم ...؟!
یا تو ، مرا مے خوانے ...؟!
فقط ڪاش ڪه عشق مان دو طرفه باشد
دیدگاه ها (۲۱)

کوچ پرنده ها را دوست ندارممیدانمپرنده ای که کوچ کنددل کندن ر...

خیالات خودش را خسته و بی حال می بافدبه یاد کودکش امشب زنی که...

من تکه ای از پازل خداوندم، بی هدف آفریده نشده ام که بی هدف ز...

این نوشته فریدون مشیری رو هر شب قبل خواب بخونیم !یاد من باشد...

وقتی می‌بینی ذهنت پرت استشیطان وسوسه‌ات می‌کند: «این چه #نما...

رمان

پارت ۲۱صبح، وقتی بیدار شدم، یک نامه روی میز بود.دست‌خط پدرم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط