کوچک که بودیم

کوچک که بودیم
کفش های پدر را می پوشیدیم
و گاهی یواشکی کت تکراری همیشگی اش را تن می کردیم
چادر نماز مادرمان را به سر می کردیم و برای عروسکمان مادری می کردیم
در بازی هایمان
پدر می شدیم
مادر می شدیم
در خیالمان پیشانیمان چین داشت و گاهی پشتمان خم شده بود
هِ
زود بزرگ شدیم
و یادمان رفت از کودکی مان خداحافظی کنیم.
دیدگاه ها (۰)

این کلمه بیشتر از هرچی‌داغونت میکنهبا پرویی تموم تو‌روت میگه...

کاش فرشته ای هم بود و آدم ها را هر کجای زمانه که خسته می شدن...

تاوان حرف هایی که نمی توانیم بزنیم،موهای سفیدیست که لا به لا...

دل شکستن و معذرت‌خواهى کردن، مثل فرستادن پیام تو واتس اپه. پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط