رمان:دنیای وارونه ۲
رمان:دنیای وارونه ۲
پارت۸
مکس:لوکاس،داستین،استیو،نانسی بیدار شید لطفا
ویل:یه لحظه ساکت شو من بتونم تمرکز کنم ببینم این وکنا کوفتی کجاست
مکس:خب بخوای بدونی چه فایده ای داری هان؟
هالی:بس کنید الان وقت دعواست
ویل:بهتون گفتم خفه شید
از زبان ویل:خودم رو مخ بودم و میدونم کارم اشتباه بود
مکس:هی باید به مامانت....
ویل:مگه همین الان نگفتم که ساکت باشید بسم الله
هالی:وات تو مسلمونی
ویل:نه به ذهنم رسید
مکس:چرا انقد بد دهن شدی
ویل:خب حالا
ال:بچه ها بچه ها
مکس:ال عزیزم تو بیدار شدی
ال:خوبم بقیه بچه ها آهنگ رو از اول بزارید لطفا من میرم وان حموم تا بچه ها رو ببینم پس ویل تو هم سعی کن بفهمی وکنا کجاست
ویل:اوکیه
ال میره تو وان حموم
از زبان ال:من رفتم و مایک رو پیدا کردم
ال:مایک صدامو میشنوی
مایک:ال ال؟بقیه؟لطفا برو پیش بقیه خواهش میکنم اونا رو راهنمایی کن خواهش میکنم من جام امنه
ال:پس برو آهنگ رو دنبال کن و به هوش بیا
مایک:باشه
من رفتم و داستین رو نگاه کردم اونم آهنگ رو دنبال میکرد همگی آهنگ رو دنبال میکردن ولی نانسی اون بخشی از وکنا شده بود اون توی ذهن وکنا گیر افتاده بود لعنتی
ال:نانسی
نانسی:ال باید موزیک رو دنبال کنم نه
ال:آره لطفا خواهش میکنم
فلش بگ داخل خونه>>>
همگی به هوش اومدن ال از وان حموم اومد بیرون
ال:هالی و ویل و مکس شما حالتون خوبه
داستین:ندیدی چه جهنمی بود
از زبان ویل:من هنوز تو ذهنم دنبال وکنا بودم و پیداش نکردم
ادامه پارت بعدی......
پارت۸
مکس:لوکاس،داستین،استیو،نانسی بیدار شید لطفا
ویل:یه لحظه ساکت شو من بتونم تمرکز کنم ببینم این وکنا کوفتی کجاست
مکس:خب بخوای بدونی چه فایده ای داری هان؟
هالی:بس کنید الان وقت دعواست
ویل:بهتون گفتم خفه شید
از زبان ویل:خودم رو مخ بودم و میدونم کارم اشتباه بود
مکس:هی باید به مامانت....
ویل:مگه همین الان نگفتم که ساکت باشید بسم الله
هالی:وات تو مسلمونی
ویل:نه به ذهنم رسید
مکس:چرا انقد بد دهن شدی
ویل:خب حالا
ال:بچه ها بچه ها
مکس:ال عزیزم تو بیدار شدی
ال:خوبم بقیه بچه ها آهنگ رو از اول بزارید لطفا من میرم وان حموم تا بچه ها رو ببینم پس ویل تو هم سعی کن بفهمی وکنا کجاست
ویل:اوکیه
ال میره تو وان حموم
از زبان ال:من رفتم و مایک رو پیدا کردم
ال:مایک صدامو میشنوی
مایک:ال ال؟بقیه؟لطفا برو پیش بقیه خواهش میکنم اونا رو راهنمایی کن خواهش میکنم من جام امنه
ال:پس برو آهنگ رو دنبال کن و به هوش بیا
مایک:باشه
من رفتم و داستین رو نگاه کردم اونم آهنگ رو دنبال میکرد همگی آهنگ رو دنبال میکردن ولی نانسی اون بخشی از وکنا شده بود اون توی ذهن وکنا گیر افتاده بود لعنتی
ال:نانسی
نانسی:ال باید موزیک رو دنبال کنم نه
ال:آره لطفا خواهش میکنم
فلش بگ داخل خونه>>>
همگی به هوش اومدن ال از وان حموم اومد بیرون
ال:هالی و ویل و مکس شما حالتون خوبه
داستین:ندیدی چه جهنمی بود
از زبان ویل:من هنوز تو ذهنم دنبال وکنا بودم و پیداش نکردم
ادامه پارت بعدی......
- ۱۵۷
- ۰۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط