{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فرهنگی که باید با آب طلا نوشت...

فرهنگی که باید با آب طلا نوشت...

روزی پسری از خانواده نسبتاً مرفه، متوجه شد مادرش از همسایه فقیر خود نمک خواست! متعجب به مادرش گفت که دیروز کیسه‌ی بزرگ نمک برایت خریدم، برای چه از همسایه نمک طلب می‌کنی؟ مادر گفت: پسرم، همسایه‌ی فقیر ما، همیشه از ما چیزهایی طلب می‌کند، دوست داشتم از آن‌ها چیز ساده‌ای بخواهم که تهیه آن برای آن‌ها سخت نباشد، در حالی که هیچ نیازی به آن ندارم، ولی دوست داشتم وانمود کنم که من نیز به آن‌ها محتاجم، تا هر وقت چیزی از ما خواستند، طلبش برای آن‌ها آسان باشد و شرمنده نشوند...

#درس_زندگی 🌱
دیدگاه ها (۱۲۰)

#سلام_همه_زندگیم 🖤🖤#سلام_امام_حسین_من❤️❤️

آری خسته ام و به نرمی لبخند میزنم بر خستگی ،که فقط همین است ...

بیچاره کسی که زر ندارد وز معدن زر خبر نداردبیچاره دلی که ما...

سلام ودرود دوستان عزیز ویسگون سال نو و بهار پر طراوت که نشان...

جرات نداشتم از فرح ناز خاسنگاری کنم  سر سوزنی خودم را لایقش ...

بدووو کپشننن[سیزده سال قبل]آسمان شب با ابر های تار پوشیده بو...

بعد از رفتنش فهمیدم بعضی تجربه‌ها شبیه زخم نیستند که خوب شون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط