{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.

داستان کوتاه و آموزنده
شب خواستگاری وقتی خانواده گفتن
عروس و داماد برن تو اتاق با هم صحبت کنن
یه نگاه کرد تو چشمام و با یه لبخند
خجالتی گفت :
" اون گل و شیرینی رو که خریدم ، کلا بیست هزار تومن دیگه پول دارم .....
هستی.....؟
نگاش کردم ، تو دلم خندیدم به سادگیمون ،
گفتم :
هستم .....تا آخرش.....
اومدیم که بسازیم دیگه !
همون شب که برگشتن خونه ،هزار تا فکر تو سرم بود .
فکر یه خونه کوچیک ، فکر قسط و قرضش
فکر بچه هایی که بعدها قراره بیان ، فکر یه زندگی که قراره با هم از صفر بسازیم ....
هیچ وقت پول و پَله برام مهم نبود
مهم اون نگاه خسته و صادقش بود .
اولین کاری که بعد ازدواجمون کردم
این بود که خودم نشستم دفترچه اش رو گرفتم
فرم هارو پر کردم
بردم دانشگاه که ثبت نامش کنن انقدر خوشحال بود که گفت :
"تو فرشته ی منی "
منم تو دلم گفتم
امیدوارم بتونم همیشه همین جوری فرشته
بمونم ....
بعد که درسش تموم شد ، نوبت مطب بود
طلاهای عروسیمو برداشتم ، همون چندتا النگو که مادرم با ذوق دستم کرده بود
بردم طلا فروشی و فروختم
دلم می لرزید ولی به خودم گفتم
می صرفه ، این آیندمونه
با هم دیزاین کردیم مطب رو
رنگ صندلی ها رو خودم انتخاب کردم ،
پرده ها رو خودم دوختم
یه عالمه شور و شوق داشتم
بعد ها که بچه ها اومدن ، من شدم دیوار خونه
همه استرس ها و ترس هاشونو خودم می گرفتم که فقط آقای دکتر با خیال راحت کارشو بکنه
پیشرفت کنه ، لول داشته باشه
مهم نبود که من شبها با سردرد و خستگی میخوابم
مهم اون بود که ، وقتی می اومد خونه
لبخند بزنم
پانزده سال گذشت....
یه روز اومد خونه
خسته نبود ،برعکس خیلی جدی بود
نشست و گفت:
" باید جدا بشیم "
خشکم زد ، گفتم : چرا ؟
یه کم مکث کرد و گفت : ما به هم نمی خوریم
من آقای دکترم و تو .....
یه زن خونه داری !
حق باهاش بود. خودمم خوب می دونستم من آنقدر خودمو خرج کرده بودم‌ دیگه
چیزی از خودم نمونده بود
یادم افتاد اونشب که دفترچه اش رو پر کردم ....
کاش یه دفترچه هم برای خودم پر میکردم
کاش برای خودمم یه آینده می ساختم
ولی نکردم

[وفادار بمان ، اما اول به خودت ]
دیدگاه ها (۱)

قانون آدم هاست !تا زمانی که هستی آسوده اند از بودنت...گاهــ...

هیچ وقت از گذشته ی یک نفربر علیه‌‌ش استفاده نکن و اسمش رو زر...

DarkBlaze p۹:ویو مایک :جنا رو می خواستم ببرم خونم ........وی...

مرگ و زندگی پارت 4 :ا/ت اون صحنه رو دید اما خبر نداشت نامجون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط