پارت جوجه تیغی من
پارت ۱۰ جوجه تیغی من
چند دقیقه بعد ایزاوا اومد و گفت میخوایم به اردوی تفریحی بریم و هر توی یه اتاق سه نفر هست
و گروه هارو مشخص کرد
گروه ها:
جیرو-مینا-کاترین
دنکی-ایجیرو-کاتسوکی
و بقیه و گفت که باید بریم خرید
«پاساژ »
کاترین: کاتسوکیییی
+هوم؟
-اینجا رو ببین
+چیه ؟
-اسباب بازی فروشیه
+آخه نفله تو ۱۶سالته عروسک میخوای؟؟
-برام بخررررررررر
+باشه بابا
و رفتی عروسک خریدی و باکوگو رو مجبور کردی برین یه کافه 🤓
کاتسوکی:کاترین تو از اون کله موزی خوست میاد؟
-دنی؟نه خیلی...شبیه آدامسه
+آها....
-چطور؟
+چون اون اومد تو اتاق من و گفت کاترین مال منه
-گوه خورده
ذهن باکوگو:چقدر وقتی چیز میخوره گوگولی میشه
کاترین:میخوای؟
باکوگو:نع
خب دیگه رفتید برای وسایل مورد نیاز
باکوگو داشت چراغ قوه و اینجور چیزا میخرید ولی کاترین:این و ببین بطری آب با طرح شیر کاکائو
باکوگو:😑
کاترین: سکوت! میخوامش
و همچنین کلی اشغال دیگه هم خریدی💁🏻♀️
«یو ای»
رفتید سوار اتوبوس شدین کاترین خوابش برد و سرش رو روی شونه ی باکوگو گذاشت و فوضول های عزیز:ایجیرو دنکی و مینا عکس گرفتن و دنی از حسودی داشت میمرد و تحمل نکرد و اومد پیش باکوگو
دنی:برو کنار اون من رو دوست داره
باکوگو :هیش خوابه بعدشم خودم تو کافه ازش پرسیدم(پوزخند)
دنی:ک...کافهههههه؟؟؟؟(داد)
باکوگو:دِ نفله خفه شو خوابه
دنی:داری دروغ میگی اون از تو متنفره
کاترین بیدار شد و اخلاقش از باکوگو هم بدتر بود و یقه ی دنی رو گرفت و گفت:میزاریییی بکپم یا نهههههههههههههههه؟؟؟؟؟؟
دنی رید به خودش و گفت:داشتم با کله تیغی حرف میزدم
کاترین:به عنمممم کوری مگه من خوابممممممم
مینا اومد سمتت و گفت:کاترین آروم باش
کاترین هم دنی رو ول کرد و رفت کنار باکوگو نشست
ذهن دنی:باید کاترین رو از اون یارو جدا کنم
و اینگونه ما مربع عشقی داریم💁🏻♀️
چطور شد؟
ببخشید اگه کم بود😖
شرایط پارت بعد ۸لایک و کامنت تعداد نداره🤡
مایکی و کاگیاما یه پارت بدن🫵🏻
🫐🪼💖✨🍓💝💫⭐🌟
چند دقیقه بعد ایزاوا اومد و گفت میخوایم به اردوی تفریحی بریم و هر توی یه اتاق سه نفر هست
و گروه هارو مشخص کرد
گروه ها:
جیرو-مینا-کاترین
دنکی-ایجیرو-کاتسوکی
و بقیه و گفت که باید بریم خرید
«پاساژ »
کاترین: کاتسوکیییی
+هوم؟
-اینجا رو ببین
+چیه ؟
-اسباب بازی فروشیه
+آخه نفله تو ۱۶سالته عروسک میخوای؟؟
-برام بخررررررررر
+باشه بابا
و رفتی عروسک خریدی و باکوگو رو مجبور کردی برین یه کافه 🤓
کاتسوکی:کاترین تو از اون کله موزی خوست میاد؟
-دنی؟نه خیلی...شبیه آدامسه
+آها....
-چطور؟
+چون اون اومد تو اتاق من و گفت کاترین مال منه
-گوه خورده
ذهن باکوگو:چقدر وقتی چیز میخوره گوگولی میشه
کاترین:میخوای؟
باکوگو:نع
خب دیگه رفتید برای وسایل مورد نیاز
باکوگو داشت چراغ قوه و اینجور چیزا میخرید ولی کاترین:این و ببین بطری آب با طرح شیر کاکائو
باکوگو:😑
کاترین: سکوت! میخوامش
و همچنین کلی اشغال دیگه هم خریدی💁🏻♀️
«یو ای»
رفتید سوار اتوبوس شدین کاترین خوابش برد و سرش رو روی شونه ی باکوگو گذاشت و فوضول های عزیز:ایجیرو دنکی و مینا عکس گرفتن و دنی از حسودی داشت میمرد و تحمل نکرد و اومد پیش باکوگو
دنی:برو کنار اون من رو دوست داره
باکوگو :هیش خوابه بعدشم خودم تو کافه ازش پرسیدم(پوزخند)
دنی:ک...کافهههههه؟؟؟؟(داد)
باکوگو:دِ نفله خفه شو خوابه
دنی:داری دروغ میگی اون از تو متنفره
کاترین بیدار شد و اخلاقش از باکوگو هم بدتر بود و یقه ی دنی رو گرفت و گفت:میزاریییی بکپم یا نهههههههههههههههه؟؟؟؟؟؟
دنی رید به خودش و گفت:داشتم با کله تیغی حرف میزدم
کاترین:به عنمممم کوری مگه من خوابممممممم
مینا اومد سمتت و گفت:کاترین آروم باش
کاترین هم دنی رو ول کرد و رفت کنار باکوگو نشست
ذهن دنی:باید کاترین رو از اون یارو جدا کنم
و اینگونه ما مربع عشقی داریم💁🏻♀️
چطور شد؟
ببخشید اگه کم بود😖
شرایط پارت بعد ۸لایک و کامنت تعداد نداره🤡
مایکی و کاگیاما یه پارت بدن🫵🏻
🫐🪼💖✨🍓💝💫⭐🌟
- ۱.۹k
- ۲۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط