به بیداری دچارم

به بیداری دچارم
من بیدارم
وتو
نمی دانی
وقتی که سنگینی پلکهایم
با تکرار نوازش دستانت گرم می شوند
سکوت چه معنایی را ازتو می نویسد
سکوت یعنی ماه
ماه یعنی تو
وتو یعنی حیات هرلحظه من
درشبی که ماهش از پشت ابرها به من لبخند می زند
وابرها برای دیدگانم خوش رقصی می کنند
اشک تنها بهاییست که میتوان پرداخت
هر لحظه منتظرم
به امید آن پلک آخر
که سکانس پایانیش
لب های خندان تو وچشمان گریان من باشد
دیدگاه ها (۲)

رَد شد از ذهن دشت رویایَترَدّی از عشق مانده بر جایَتتا که از...

نفسم نفس بیاور ڪه دگر نفس ندارمبه هواے دیدن تو سر هیچكس ندار...

همیشه دعا کنیدچشمانی داشته باشیدکـه بهترینها را در آدم ها بب...

قسم بہ پاییزے ڪہ در راه استو بہ پچ پچ هاے عاشقانہ ےبـرگ هاے ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط