p
p2
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
ا.ت وقتی به هوش اومد دید به یه صندلی بسته شده توی یه اتاق مثل اتاق شکنجه بود دور و برش کلی وسیله ی شکنجه بود بعد یه مرد با موهای صورتی اومد
پلنگ صورتی: چه به موقع
بعد دست های ا.ت رو باز کرد و گفت
پلنگ صورتی: دهنت رو باز می کنم.... نباید هیچ حرفی بزنی.....قبوله
ا.ت سرش رو به نشانه آره تکان داد و بعد پلنگ صورتی دهنش رو باز کرد
و اون رو به سمت یک اتاق برد
قبل از این که در رو باز کنه گفت
پلنگ صورتی: نگاه کن ..اینجا باید اقلانه رفتار کنی زنده موندن به خودت بستگی داره.....پس خوب فکر کن
و بعد در رو باز کرد و ا.ت رو روی مبل رو به روی یه مرد مو سفید نشوند
چشمای اون مرد برای ا.ت اشنا بود اما نمیدونست کی و کجا دیدش مرد مو سفید
مایکی: بزار مستقیم برم سر اصل مطلب.... تو باید برای من کار کنی... یعنی وکیل من بشی..... وگرنه...
حرفش رو قطع کرد و پلنگ صورتی تفنگ را روی سر ا.ت گذاشت
مایکی: وگرنه میمیری...
مایکی: پس اقلانه فکر کن یه مدت هست دولت اطلاعات مهمی درباره ی ما فهمیده و تو باید کاری کنی که فکر کنن این اطلاعات اشتباه و اگر بتونی به خوبی کارتو انجام بدی میتونی بری و گر کارتو انجام ندی .............خودت بهتر میدونی
ا.ت: با ترس و لرز گفت
ا.ت: باشه...... قبوله.......... هرکاری بگی من کنم
مایکی: خوبه .... سانزو ببرش امارت
سانزو: چشم
و بعد از.ت به همراه سانزو به امارت رفت
-------------------------------------------------------------
ادامه دارد........
اگر خوب بود بلایک ♥️
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
ا.ت وقتی به هوش اومد دید به یه صندلی بسته شده توی یه اتاق مثل اتاق شکنجه بود دور و برش کلی وسیله ی شکنجه بود بعد یه مرد با موهای صورتی اومد
پلنگ صورتی: چه به موقع
بعد دست های ا.ت رو باز کرد و گفت
پلنگ صورتی: دهنت رو باز می کنم.... نباید هیچ حرفی بزنی.....قبوله
ا.ت سرش رو به نشانه آره تکان داد و بعد پلنگ صورتی دهنش رو باز کرد
و اون رو به سمت یک اتاق برد
قبل از این که در رو باز کنه گفت
پلنگ صورتی: نگاه کن ..اینجا باید اقلانه رفتار کنی زنده موندن به خودت بستگی داره.....پس خوب فکر کن
و بعد در رو باز کرد و ا.ت رو روی مبل رو به روی یه مرد مو سفید نشوند
چشمای اون مرد برای ا.ت اشنا بود اما نمیدونست کی و کجا دیدش مرد مو سفید
مایکی: بزار مستقیم برم سر اصل مطلب.... تو باید برای من کار کنی... یعنی وکیل من بشی..... وگرنه...
حرفش رو قطع کرد و پلنگ صورتی تفنگ را روی سر ا.ت گذاشت
مایکی: وگرنه میمیری...
مایکی: پس اقلانه فکر کن یه مدت هست دولت اطلاعات مهمی درباره ی ما فهمیده و تو باید کاری کنی که فکر کنن این اطلاعات اشتباه و اگر بتونی به خوبی کارتو انجام بدی میتونی بری و گر کارتو انجام ندی .............خودت بهتر میدونی
ا.ت: با ترس و لرز گفت
ا.ت: باشه...... قبوله.......... هرکاری بگی من کنم
مایکی: خوبه .... سانزو ببرش امارت
سانزو: چشم
و بعد از.ت به همراه سانزو به امارت رفت
-------------------------------------------------------------
ادامه دارد........
اگر خوب بود بلایک ♥️
- ۲۳۵
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط