{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۶۵

پارت ۶۵




معامله نهایی




« به خود مسیح قسم میخورم هوانگ هیونجین ، اگه اونجا واقعا چیز جالبی نباشه بلایی که سر فر چون سو اوردم رو دوباره روی تو اجرا میکنم »
بهش نگاه کردم که حداقل سه قدم از من جلوتره . من تقریبا شبیه زامبی ها راه میرم و صدای رو مخ سنگ‌هایی که زیر پام جا به جا میشن باعث میشه سرعتم حتی کمتر هم بشه .
به سمتم چرخید و عقب عقب راه رفت . حتی در این حالت هم مثل یه مدل لعنتی صاف ایستاده بود که باعث میشد حسودی کنم .
« اگه از همون اول اجازه داده بودی کولت بکنم الان انقدر اذیت نمیشدی . هرموقع تصمیمت عوض شد من میتونم حملت کنم »
انگشت وسط بهش نشون دادم ، امروز به طرز عجیبی بدخلق بودم « نمیخوام باسنمو بزارم روی اون شونه های مسخرت ، هوانگ هیونجین . سرت به کار خودت باشه »
عادیه که وقتی به کسی توهین میکنی پوزخند بزنه یا تنها کسی که مشکل روانی داره هوانگ هیونجینه ؟ « حتما ، مادمازل »
با سرم به جلوم اشاره کردم « نمیخوای مثل انسان راه بری ؟»
« زیادی خوشگلی ، نمیتونم ازت چشم بردارم »
« امیدوارم اون درختی که الان بیش از حد بهش نزدیکی تو باسنت فرو بره »
بدون حتی نگاه کردن به خودش سریع به سمت چپ رفت و جوری که انگار اتفاقی نیوفتاده مثل قبل به راه رفتنش ادامه داد . پوزخندش پر رنگ تر بود . بلاخره یه روز ثابت میکنم یه مشکلی توی ساختارش وجود داره .
« فکر کنم واقعا خیلی بهم اهمیت میدی . از باسنم محافظت کردی »
با دیدن هه جین که روی موجودی شبیه به یک تنه درخت با چهارتا پا نشسته بود و دست تکون میداد بلاخره به خودم زحمت دادم سرعتم رو زیاد کنم و بعد از مدتی پشتم رو صاف کردم . درحالی که چشم غره میرفتم از هوانگ سبقت گرفتم « شاید تنها چیزی که بهش اهمیت میدم باسنت باشه »
دیدم که سرش باهام چرخید و بعد از اینکه دو قدم ازش دور شدم دنبالم راه افتاد ، سرعتش رو کنترل میکرد که فاصله رو نگه داره « پس تو از اون تایپ زنایی ؟»
از گوشه چشمم بهش نگاه کردم « دوست داری که باشم ؟»
« خب تو هبچوقت راجع ‌به سلیقه من اهمیت نمیدی برای همین میترسم که بگم »
« میخوای اولین فرصتت برای شنیده شدن از طرف من رو از دست بدی ؟»
دیدم که سرعتش کمی از کنترلش خارج شد « نه ، درواقع من تورو دوست دارم . پس در نتیجه هر ورژنی از تورو دوست دارم ، چه یه منحرف با فانتزیای عجیب باشی چه چیزی که الان هستی »
سرم رو تکون دادم « لاس خوبی بود . ممنونم ، اگه یه روز خواستم مخ کسی رو بزنم ازش استفاده میکنم »
و دیدم که پوزخندش محو شد ، قدم هاش متوقف شد و حسادت توی صورتش بیشتر از حد معمول موندگار بود .




#هیونجین #فیکشن #سناریو #رمان #داستان #فیک #استری_کیدز #اسکیز
دیدگاه ها (۹۱)

پارت ۶۶معامله نهایی« احمقای کند ! اخرین تیکه اعتباری که پیش ...

خواستم بهت یاداوری کنم که هوانگ هیونجین برای زدن مخ دختر مور...

سل این پست جهت به رخ کشیدن زیبایی همسر جدیدمه که پنج دقیقست ...

پارت ۶۴معامله نهایی« چرا واقعا داره انقدر عذاداری میکنه ؟ مط...

پارت پانزدهم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط