{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P14

P14
(۳سال بعد) بعد چند وقت به دانشگاه رفته بود،به دلیل سریال مهمی که توش نقش اصلی رو داشت نمیتونست زیاد به دانشگاه بره و معمولاً به کمپانی میرفت،کمپانی به دلیل تموم شدن سریال یک هفته بهش مرخصی داده بود،همراه دوستش از کلاس دانشگاه بیرون اومد،رینو دوست صمیمی ا/ت که از دوران کودکی باهاش رفیق بود به نیم‌رخ ا/ت خیره شده بود،ا/ت همانطور که قدم میزد گفت:جلو پاتو نگاه کن،وگرنه میوفتی.رینو گفت:مژه هات چطوری انقدر بلنده؟ا/ت خندید و گفت:راستش نمیدونم از اول اینجوریه.رینو گفت:راستی اون‌روز گفته بودی که نمیتونی نیازات رو به پارتنرت بگی،چی شد،چت چی بی تی بهت کمک کرد؟ا/ت گفت:راستش نه،اون راهکار های ساده توضیح میده و زیاد به کارم نمیاد.رینو گفت:آخه امتحان کردی که اینو میگی؟ا/ت گفت:دختر جان،پارتنر من ازم ۱۷سال بزرگه و معلومه که حداقل یکبار با کسی شبو گزرونده،معلومه که چیز هایی که برای من ۲۰ساله تازگی داره برای اون که ۳۷سالشه تکراریه،من تازگی ها فهمیدم زیاد نمیتونه باهام راحتی کنه چون دوتامون از هم خجالت می‌کشیم و نیازامون رو پنهون میکنیم،شاید من استارت بزنم اونم اوکی بشه.رینو موهای چتری قرمزش رو با انگشت‌هاش مرتب کرد و گفت:خب،بزار منم بهت یه پیشنهادی بدم.ا/ت ایستاد و سمت رینو برگشت،رینو گفت:من یه رفیق دارم،اسمش ساشا هست،دختر خوبیه و از اوناس که تجربه زیاد داره چون از سن کم با خیلی ها تو رابطه رفته و کلا خیلی چیزا میدونه،برای تحصیلش رفته بود آلمان ولی چند وقتی هست که برگشته سئول،میتونم باهاش صحبت کنم که یه‌جا باهاش بری دیدار و در مورد مشکلاتت در این باره بگی،اون حتما یه راه‌حل اوکی بهت میده،چطوره؟ا/ت با دستش سرش رو خاراند و گفت:اوکی،لطفاً باهاش هماهنگ کن و بهم بگو،ممنونم.رینو گفت:قابلی نداشت.از دانشگاه بیرون اومدن و مقابلش ایستادن،رینو گفت:بابات میاد؟ا/ت گفت:نه امروز جلسه مهمی داشت خودم برمی‌گردم.رینو گفت: ببخشید که نمی‌تونیم باهم برگردیم من میرم کتابخونه یه کتاب بگیرم،فعلا.ا/ت لبخندی زد،رینو پشتش رو به ا/ت کرد و می‌رفت که از مقابلش سمت خیابان یه فراری سیاه شیک میومد،رینو این ماشین رو می‌شناخت،این ماشین جیمین بود چون رینو چند وقتی اونو تو پارکینگ دیده بود،فکر کرد که حتما داره از این طرفا رد میشه ولی با یادآوری مطلبی ایستاد،ا/ت گفته بود پارتنرش ازش ۱۷سال بزرگه،ناگهان به عقب برگشت و ا/ت رو دید که سوار ماشین جیمین شد و رفت،رینو زیر لب گفت:پس دوست پسر ا/ت خانوم ما پارک جیمین هست،وای ا/ت،چه لقمه‌ای گیر آوردی.رینو با لبخند شیطانی گفت: آدم کثیفی نیستم که رفیق صمیمیم رو بفروشم،ولی ا/ت خانوم،باید یکی دوتا از سوالامو جواب بدی خانوم خانوما.
(ادامه دارد)
🔮🔮🔮
دیدگاه ها (۰)

True Love⑦آخر هفته بعدازظهربهش گفته بودم امروز به جای مطب بر...

سناریو ران پارت یک

سناریو میتسویا پارت۱

سناریو سو پارت اخر

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط