winter pt
{winter} " pt 1 "
ویو هیون جین
امروز سال تحویل بود ولی من اونجوری که باید براش خوشحال نبودم . بعد از اینکه به هه تبریک گفتم و بغلشون کردم بدون هیچ حرف اضافه ی دیگه ای به سمت سالن دنس که داخل زیرزمین کمپانی بود رفتم . بعد از پنج دقیقه رسیدم اونجا . وقتی درو باز کردم فلیکس رو دیدم که گوشه ای تنها نشسته و زانو هاش رو بغل کرده و سرش رو داخلش فرو برده . اهمیتی ندادم و رفتم جلوی آینه و تمرین رو شروع کردم...
ویو فلیکس
امروز اصلا روز خوبی برام نبود به خاطر همین سال تحویل رو کنار بقیه ی اعضا نبودم و رفتم داخل سالن دنس و یه گوشه نشستم ، هی داخل مغزم با خودم کلنجار می رفتم که می تونم امسال رو به خوبی شروع کنم یا نه . بعد یک ساعت و نیم دیدم در سالن باز شد ، اره فکرش رو میکردم هیون جین بود . تا خواستم بلند شم برم پیشش با طرز رفتارش مانع این کار شدم ، اره اون دوباره داشت بی توجهی بهم میکرد بعد از چند دقیقه مکث کردن و نگاه کردن بهش آروم بلند شدم و یه سمتش حرکت کردم..
# هیو...نجین...میشه یه چیزی بپرسم ؟
* بدون چشم رو چشم شدن *
× بگو
# چرا طوری رفتار می کنی که انگار منو نمی بینی ؟
* از رقصیدن دست کشیدن و با قیافه ای کلافه به پسرک نگاه کرد *
× باز شروع کردی !؟ مگه نمی بینی دارم برای کنسرت فردا تمرین میکنم ؟
# اما....
* بدون اینکه منتظر حرف پسر بمونه با عصبانیت کتش رو برداشت و با عرق هایی که ازش سرازیر میشد از سالن رفت بیرون *
# با این حرف و رفتارش انگار قلبم دیگه نمی تپید . اشک هام سرازیر شد و هق هق زدنم کل سالن رو در بر گرفت .
ویو هیون
از سالن با عصبانیت رفتم بیرون و به سمت اتاقم حرکت کردم . یه دوش سریع گرفتم و بعد رفتم پیش چان تا آهنگ جدید رو ضبط کنیم . بعد حدود دو ساعت رفتم سمت اتاقم تا بخوابم .
ویو چان
وقتی هیون جین برای ضبط اومد متوجه عصبانیت و ناراحتی داخل قیافش شدم . با خودم فکر کردم حتی هیتر ها چیزی گفتن به خاطر همین ازش نپرسیدم چون فکر کردم اگه بپرسم بدتر میشه ولی احساس کردم باید یه سری به فلیکس بزنم ولی خب سرم واقعا شلوغ بود پس به هان گفتم که بره.
ویو هان
وقتی چان بهم گفت که برم به فلیکس یه سر بزنم فهمیدم به اتفاقی براش افتاده از چان هیونگ که پرسیدم گفت که خودش هم خبر نداره ولی می خواد مطمئن بشه . خب اهمیت زیادی به این ماجرا که نمی دونست ندادم و رفتم سمت اتاق فلیکس اما...اون اونجا نبود بهش زنگ زدم ولی گوشیش خاموش بود ، یکم نگران شدم و رفتم که به هیون جین بگم . به سمت اتاقش رفتم و در زدم و منتظر موندم..
× کیه ؟
؛ منم
× اوکی . بیا داخل
؛ سلام می دونی فلیکس کجاست ؟
ویو هیون جین
تا این حرفو زد بدنم خشک شد و با پوکر فیسی بعد کمی مکث جوابش رو دادم .
ویو هان
از هیون جین تشکر کردم و از اتاق اومدم بیرون و به سمت سالن دنس رفتم . بعد هفت دقیقه رسیدم . وقتی در سالن رو باز کردم با چیزی مواجه شدم که بدنم یخ کرد
# هیونگ....
ادامه دارد......
امیدوارم خوشتون اومده باشه . پارت دوم شب آپلود میشه پشمکا 🍧🍧
ویو هیون جین
امروز سال تحویل بود ولی من اونجوری که باید براش خوشحال نبودم . بعد از اینکه به هه تبریک گفتم و بغلشون کردم بدون هیچ حرف اضافه ی دیگه ای به سمت سالن دنس که داخل زیرزمین کمپانی بود رفتم . بعد از پنج دقیقه رسیدم اونجا . وقتی درو باز کردم فلیکس رو دیدم که گوشه ای تنها نشسته و زانو هاش رو بغل کرده و سرش رو داخلش فرو برده . اهمیتی ندادم و رفتم جلوی آینه و تمرین رو شروع کردم...
ویو فلیکس
امروز اصلا روز خوبی برام نبود به خاطر همین سال تحویل رو کنار بقیه ی اعضا نبودم و رفتم داخل سالن دنس و یه گوشه نشستم ، هی داخل مغزم با خودم کلنجار می رفتم که می تونم امسال رو به خوبی شروع کنم یا نه . بعد یک ساعت و نیم دیدم در سالن باز شد ، اره فکرش رو میکردم هیون جین بود . تا خواستم بلند شم برم پیشش با طرز رفتارش مانع این کار شدم ، اره اون دوباره داشت بی توجهی بهم میکرد بعد از چند دقیقه مکث کردن و نگاه کردن بهش آروم بلند شدم و یه سمتش حرکت کردم..
# هیو...نجین...میشه یه چیزی بپرسم ؟
* بدون چشم رو چشم شدن *
× بگو
# چرا طوری رفتار می کنی که انگار منو نمی بینی ؟
* از رقصیدن دست کشیدن و با قیافه ای کلافه به پسرک نگاه کرد *
× باز شروع کردی !؟ مگه نمی بینی دارم برای کنسرت فردا تمرین میکنم ؟
# اما....
* بدون اینکه منتظر حرف پسر بمونه با عصبانیت کتش رو برداشت و با عرق هایی که ازش سرازیر میشد از سالن رفت بیرون *
# با این حرف و رفتارش انگار قلبم دیگه نمی تپید . اشک هام سرازیر شد و هق هق زدنم کل سالن رو در بر گرفت .
ویو هیون
از سالن با عصبانیت رفتم بیرون و به سمت اتاقم حرکت کردم . یه دوش سریع گرفتم و بعد رفتم پیش چان تا آهنگ جدید رو ضبط کنیم . بعد حدود دو ساعت رفتم سمت اتاقم تا بخوابم .
ویو چان
وقتی هیون جین برای ضبط اومد متوجه عصبانیت و ناراحتی داخل قیافش شدم . با خودم فکر کردم حتی هیتر ها چیزی گفتن به خاطر همین ازش نپرسیدم چون فکر کردم اگه بپرسم بدتر میشه ولی احساس کردم باید یه سری به فلیکس بزنم ولی خب سرم واقعا شلوغ بود پس به هان گفتم که بره.
ویو هان
وقتی چان بهم گفت که برم به فلیکس یه سر بزنم فهمیدم به اتفاقی براش افتاده از چان هیونگ که پرسیدم گفت که خودش هم خبر نداره ولی می خواد مطمئن بشه . خب اهمیت زیادی به این ماجرا که نمی دونست ندادم و رفتم سمت اتاق فلیکس اما...اون اونجا نبود بهش زنگ زدم ولی گوشیش خاموش بود ، یکم نگران شدم و رفتم که به هیون جین بگم . به سمت اتاقش رفتم و در زدم و منتظر موندم..
× کیه ؟
؛ منم
× اوکی . بیا داخل
؛ سلام می دونی فلیکس کجاست ؟
ویو هیون جین
تا این حرفو زد بدنم خشک شد و با پوکر فیسی بعد کمی مکث جوابش رو دادم .
ویو هان
از هیون جین تشکر کردم و از اتاق اومدم بیرون و به سمت سالن دنس رفتم . بعد هفت دقیقه رسیدم . وقتی در سالن رو باز کردم با چیزی مواجه شدم که بدنم یخ کرد
# هیونگ....
ادامه دارد......
امیدوارم خوشتون اومده باشه . پارت دوم شب آپلود میشه پشمکا 🍧🍧
- ۱.۸k
- ۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط