خوب ترین آدمهابیشتر به
•┈┈┈••✦•••✿ خوب ترین آدمهابیشتر به
دست خودشان میمیرند✿•••✦••┈┈┈•
●○● آمد و دلهره ای در دلم انداخت و رفت
از خودش در نظرم حادثه ای ساخت و رفت...
هی غزل پشت غزل، قافیه سازی می کرد
نوبت عشق که شد، قافیه را باخت و رفت...
گفت یک عالمه احساس به من مقروض است
قرض خود را ولی افسوس نپرداخت و رفت...
دلش از سنگ شد و رحم نیاورد و گذشت
مثل برق از بغل مردۀ من تاخت و رفت...
تیشه بر پیکرۀ کوه غرورم زد و بعد
پرچم فتح بر این قلّه برافراخت و رفت...
از دل بی خبرم زود خبردار شد و
قلب قلّابی خود را به من انداخت و رفت●○●
دست خودشان میمیرند✿•••✦••┈┈┈•
●○● آمد و دلهره ای در دلم انداخت و رفت
از خودش در نظرم حادثه ای ساخت و رفت...
هی غزل پشت غزل، قافیه سازی می کرد
نوبت عشق که شد، قافیه را باخت و رفت...
گفت یک عالمه احساس به من مقروض است
قرض خود را ولی افسوس نپرداخت و رفت...
دلش از سنگ شد و رحم نیاورد و گذشت
مثل برق از بغل مردۀ من تاخت و رفت...
تیشه بر پیکرۀ کوه غرورم زد و بعد
پرچم فتح بر این قلّه برافراخت و رفت...
از دل بی خبرم زود خبردار شد و
قلب قلّابی خود را به من انداخت و رفت●○●
- ۵۷۶
- ۲۳ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط