جوجوتسو
جوجوتسو
پارت ویژه قسمت 2
مثل اینکه خدا دوسش داشته...
توی زندگی دومش اینقدر سالم بود که بره نفرین هارو بکشه.
برادر بزرگش صداش کرد :هی ساکیکو! کجایی بچه؟
احتمالا خیلی تو فکر بوده. نگاهی به ساتورو کرد و گفت :1:بچه نیستم. همین امروز 14 سالم شد و سال بعد میتونم تو مدرسه جوجوتسو تحصیل کنم
2:والا نمیدونستم آنقدر کوری که نبینی با تو اومدم پاساژ.
ساتورو :آره آره میدونم. خب راستی گفتی یوتو چی شده؟
ساکیکو :خاک تو سرت. از حال داداش کوچیکت خبر نداری ،نی چان؟
ساتورو :نه ندارم...
ساکیکو :🗿👍
ساتورو :خب گفتی مریض شده؟
ساکیکو :آری
ساتورو :خب فعلا بیا برای تولدت بریم برات کادووووو بخریمممم. برا یوتو هم میخریمم
دخترک نیشخندی زد و گفت :درسته! و قراره خواهر 14 ساله ات پولاتو تموم کنه.
ساتورو :هعیی... باشه بچه جون. چون تولدته ها
خواهر کوچیکش اخم ریزی کرد و به بازوی برادر بزرگش مشت زد. هرچند از قصد محکم نزد :گفتم من دیگه بچه نیستممممم.!!
برادرش همیشه بی نهایتش رو پیش همه فعال میکرد ولی وقتی پیش خواهر و برادر کوچکش بود این قانون صدق نمیکرد. احتمالا فقط برای این خواهرش تونست بهش مشت بزنه
ساتورو موهای خواهرش رو بهم ریخت و گفت :تو 100 سالت هم بشه برای من بچه ای
_ولش کن. بریم که پولاتو تموم کنیم
و اول به سمت مغازه لباس فروشی رفت
ساتورو با خنده پشت خواهرش راه میرفت
بله.. این داستان قراره ادامه بدم. الان که نت اومده کمتر کسی هنوز میاد اینجا ولی بازم گفتم بدم این پارتو
پارت ویژه قسمت 2
مثل اینکه خدا دوسش داشته...
توی زندگی دومش اینقدر سالم بود که بره نفرین هارو بکشه.
برادر بزرگش صداش کرد :هی ساکیکو! کجایی بچه؟
احتمالا خیلی تو فکر بوده. نگاهی به ساتورو کرد و گفت :1:بچه نیستم. همین امروز 14 سالم شد و سال بعد میتونم تو مدرسه جوجوتسو تحصیل کنم
2:والا نمیدونستم آنقدر کوری که نبینی با تو اومدم پاساژ.
ساتورو :آره آره میدونم. خب راستی گفتی یوتو چی شده؟
ساکیکو :خاک تو سرت. از حال داداش کوچیکت خبر نداری ،نی چان؟
ساتورو :نه ندارم...
ساکیکو :🗿👍
ساتورو :خب گفتی مریض شده؟
ساکیکو :آری
ساتورو :خب فعلا بیا برای تولدت بریم برات کادووووو بخریمممم. برا یوتو هم میخریمم
دخترک نیشخندی زد و گفت :درسته! و قراره خواهر 14 ساله ات پولاتو تموم کنه.
ساتورو :هعیی... باشه بچه جون. چون تولدته ها
خواهر کوچیکش اخم ریزی کرد و به بازوی برادر بزرگش مشت زد. هرچند از قصد محکم نزد :گفتم من دیگه بچه نیستممممم.!!
برادرش همیشه بی نهایتش رو پیش همه فعال میکرد ولی وقتی پیش خواهر و برادر کوچکش بود این قانون صدق نمیکرد. احتمالا فقط برای این خواهرش تونست بهش مشت بزنه
ساتورو موهای خواهرش رو بهم ریخت و گفت :تو 100 سالت هم بشه برای من بچه ای
_ولش کن. بریم که پولاتو تموم کنیم
و اول به سمت مغازه لباس فروشی رفت
ساتورو با خنده پشت خواهرش راه میرفت
بله.. این داستان قراره ادامه بدم. الان که نت اومده کمتر کسی هنوز میاد اینجا ولی بازم گفتم بدم این پارتو
- ۸۴
- ۱۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط