{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت رفاقت

حکایت رفاقت
حکایت سنگ های کنار ساحله
اول یکی یکی جمعشون میکنی تو بغلت
بعدشم یکی یکی پرتشون میکنی تو آب
اما بعضی وقتا یه سنگهای قیمتی گیرت میاد
که هیچ وقت نمیتونی پرتشون کنی
#قاصدک
دیدگاه ها (۱)

دل من فرش پای دوستانی ستکه هر از گاهی یادی از من خسته می کنن...

دیوانه وار صدای دریا را دوست دارم...خوب که گوش بدهی میفهمیآن...

خدایم را دوست دارم و باوفاتر از او سراغ ندارم، به رسم همین و...

رفاقت را از دست فروش بازار نخریدیم؛ آن را در کوچه های خاکی م...

⚔️✨سناریو شیطان کش✨⚔️اگه شیطان کش ها گربه بودن🐈🐾پارت۲♡نزوکـو...

عنوان: مگومی به عنوان دوست پسر

⚔️✨سناریو شیطان کش✨⚔️اگه شیطان کش ها گربه بودن🐈🐾پارت۳🐍اوبـان...

موضوع:اگه یاندره باشن پارت ۲برای ۶۰ تایی شدنمون🍒☺️شروعشینیجی...

#سناریوموضوع:(عضو نهمیم یه بالشت داریم که هرشب موقع خواب بغل...

(توکیو ریونجرز به عنوان دوست پسر )‌☆چیفویو☆‌_کیوت و خجالتی ‌...

سناریو دراکو مالفوی

سناریو توکیو ریونجرز

اینجوری هم نیست که یعدفه فراموشش کنی،مثلا اولش روزی سی بار ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط