عشق مریضی واگیر دار
💜 عشق مریضی واگیر دار 🤍✨
part 26🤍✨
(از زبان یونا)
همه دور هم جمع شده بودن تو حیاط بزرگ وسط جنگل تا برنامه ها شروع بشه
یه عالمه چیز میز اینجا آورده بودن...
یک طرف میز و خوراکی واسه آشپزی
اون طوف کلی طناب
وسایل نقاشی و کلی چیزای دیگه ک هر کدوم مسابقه ی خودشو داشت ....
با اسرار بچه ها منو جین قرار بود توی مسابقه ی آشپزی شرکت کنیم ...
برنامه ها شروع شد هرکس قرار بود هر مهارتی ک داره رو ب کار بگیره ...
رفتیم و اسمامونو واسه ی شرکت توی مسابقه ی آشپزی نوشتیم باید یک گروه دو نفره میشدیم ک منو جینم دو نفر بودیم و رفتیم اسم نوشتیم
کوک: عشقم موفق باشی برو ببینم چیکار میکنی
تهیونگ: موفق باشی خواهری موفق باشی هیونگ وی یونا گفته باشم اگه واقعا اشپزیت خوب باشه از این ب بعد تو باید غذا درست کنی
یونا: الان من چیکار کنم گند بزنم ک مسابقه رو میبازیم دستپختمم خوب باشه تو منو ول نمیکنی موندم چ کنم ب خدا
تهیونگ: حالا تو برنده تو باهم کنار میایم😁
یونا :چشم چون تو گفتی باشه😂
خلاصه ک همه تشویقمون کردن و با جین رفتیم ک شروع کنیم
همه سر جای خودمون پشت میز وایستاده بودیم و منتظر بودیم ک قوانین مسابقه رو بهمون بگن ک داور مسابقه ی آشپزی اومد کسی نبود جززززز آقای جانگ معلم نقاشیمون ک عاشق غذا و غذا درست کردن و غذا خوردنه
با لبخند اومد و شروع کرد
(جانگ رو با ج نشون میدم حوصله ندارم بنویسم 😁😂)
ج : خوب بچه ها 30 دقیقه وقت دارید ک غذا هایی ک اسمش روی کاغذ روی میزه و وسایل و مواد همون غذا واسه درست کردن غذا هم رو میزه رو آماده کنین
کاغذ رو برداشتم و باز کردم غذایی ک ما باید درست میکردیم دوبوکی ( ب خدا نمیدونم درس نوشتم یا ن🤦🏼)
بود
یونا: جین باید دوبوکی درست کنیم
جین:او آخ جون خوبه پس بیا شروع کنیم
(30 مین بعد)
ج: خوب بچه ها وقت تمومه
غذا رو سریع با جین آماده کردیم و تزیینش کردیم خیلیییی خوب شده بودد
یونا:واییی جین چقد خوب درست کردیماا
جین: بله چی فک کردی دوتا آشپز ماهر اینجا واستاده توقع داری بد بشه
یونا: اوم بله درست میگی 😌
ج: خوب بچه ها ببینم چ کردین
یکی یکی غذا هارو تست میکردن و توی دفتری ک دستشون بود ی چیزایی مینوشتن
رسیدن ب میز بغلی ما و ازشون پرسیدن اسم گروهشون چیه ولی ما ک اسمی برای گروهمون انتخاب نکرده بودیمممم
یونا: جیننننن
.........ادامه دارد
part 26🤍✨
(از زبان یونا)
همه دور هم جمع شده بودن تو حیاط بزرگ وسط جنگل تا برنامه ها شروع بشه
یه عالمه چیز میز اینجا آورده بودن...
یک طرف میز و خوراکی واسه آشپزی
اون طوف کلی طناب
وسایل نقاشی و کلی چیزای دیگه ک هر کدوم مسابقه ی خودشو داشت ....
با اسرار بچه ها منو جین قرار بود توی مسابقه ی آشپزی شرکت کنیم ...
برنامه ها شروع شد هرکس قرار بود هر مهارتی ک داره رو ب کار بگیره ...
رفتیم و اسمامونو واسه ی شرکت توی مسابقه ی آشپزی نوشتیم باید یک گروه دو نفره میشدیم ک منو جینم دو نفر بودیم و رفتیم اسم نوشتیم
کوک: عشقم موفق باشی برو ببینم چیکار میکنی
تهیونگ: موفق باشی خواهری موفق باشی هیونگ وی یونا گفته باشم اگه واقعا اشپزیت خوب باشه از این ب بعد تو باید غذا درست کنی
یونا: الان من چیکار کنم گند بزنم ک مسابقه رو میبازیم دستپختمم خوب باشه تو منو ول نمیکنی موندم چ کنم ب خدا
تهیونگ: حالا تو برنده تو باهم کنار میایم😁
یونا :چشم چون تو گفتی باشه😂
خلاصه ک همه تشویقمون کردن و با جین رفتیم ک شروع کنیم
همه سر جای خودمون پشت میز وایستاده بودیم و منتظر بودیم ک قوانین مسابقه رو بهمون بگن ک داور مسابقه ی آشپزی اومد کسی نبود جززززز آقای جانگ معلم نقاشیمون ک عاشق غذا و غذا درست کردن و غذا خوردنه
با لبخند اومد و شروع کرد
(جانگ رو با ج نشون میدم حوصله ندارم بنویسم 😁😂)
ج : خوب بچه ها 30 دقیقه وقت دارید ک غذا هایی ک اسمش روی کاغذ روی میزه و وسایل و مواد همون غذا واسه درست کردن غذا هم رو میزه رو آماده کنین
کاغذ رو برداشتم و باز کردم غذایی ک ما باید درست میکردیم دوبوکی ( ب خدا نمیدونم درس نوشتم یا ن🤦🏼)
بود
یونا: جین باید دوبوکی درست کنیم
جین:او آخ جون خوبه پس بیا شروع کنیم
(30 مین بعد)
ج: خوب بچه ها وقت تمومه
غذا رو سریع با جین آماده کردیم و تزیینش کردیم خیلیییی خوب شده بودد
یونا:واییی جین چقد خوب درست کردیماا
جین: بله چی فک کردی دوتا آشپز ماهر اینجا واستاده توقع داری بد بشه
یونا: اوم بله درست میگی 😌
ج: خوب بچه ها ببینم چ کردین
یکی یکی غذا هارو تست میکردن و توی دفتری ک دستشون بود ی چیزایی مینوشتن
رسیدن ب میز بغلی ما و ازشون پرسیدن اسم گروهشون چیه ولی ما ک اسمی برای گروهمون انتخاب نکرده بودیمممم
یونا: جیننننن
.........ادامه دارد
- ۵.۸k
- ۳۰ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط