{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش وقت رفتن چشمی برایم می گریست

کاش وقت رفتن چشمی برایم می گریست
دستی دامنم را می گرفت و نمی گذاشت بروم..
کاش کسی ساعت ها را می خواباند
چمدانم را باز می کرد
و مرا جا می گذاشت از رفتن..
اصلا کاش یک نفر بود که آب پشت سرم می ریخت
و با بغض می گفت ؛برو اما زود برگرد..
حجم درد تنهایی را چه کسی می فهمد
جز یک خانه سوت و کور در غروب جمعه ای دلگیر
و مسافری که می رود و هیچکس از رفتن و برگشتنش با خبر نمی شود...
دیدگاه ها (۱)

هنوزبه آغوشی فکر می کنمکه تنها به قدر خیال از آن سهم می برمک...

بعضی دردها تو زندگی هست که با هیچ دارویی درمان نمیشه، فقط با...

همان گوشه ی خالیِ دلتکه هیچکس پیدایش نمی کند،- هیچکس -آنجا ر...

دست من نیست اگه انقد دلم هواتو دارهاگه نمیتونه تنهات بذارهتو...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۸

در این شب تار، تنهایی بیداد می‌کند،🥀 🥀از هر طرف سکوت و غم ...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط