بالاخره یه شب ؛ خودمو بر میدارم میبرم تو یه کلبه ی چوبی و

بالاخره یه شب ؛ خودمو بر میدارم میبرم تو یه کلبه ی چوبی وسط یه جنگل آروم بدون هیچ فکر و خیال یا دغدغه ای ،
بدون آدمی ...
طوری غرق سکوتِ شب میشم که غصّه هام یادم بره ،
خودمو بغل میکنم ، نوازشش میکنم
و چشم از ستاره های آسمون بر نمیدارم ،
نفس میکشم ،
زندگی میکنم ،
زِ غوغای جهان فارغِ فارغ ..
دیدگاه ها (۱)

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹⁶خوشبختی از نگاهِ هرکسی، معنایی متفاوت دارد. ا...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹⁵لب‌هام رو روی هم فشار دادم.+اره..دوست...

زیبای کوچک فریبکار

The last partاز ماشین پیاده شدیم و دست همو محکم گرفتیم.. شرو...

پیمان نقره ای

پارت: 14 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*با تردید، دستم رو دراز کرد...

I'm not jealous part 47اون که در مورد من نگران نبود پس چه اش...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت" پارت " 41 ""ویو جئون آنجلینا" ...

راز خون پارت یازدهم

بفرست برای اونی که باید: 💌بهت قول میدم که تو هر شرایطی کنارت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط