واکسن
واکسن؟
ویو تهیونگ:
رفتم حیات تا چادر رو سر هم کنم یه چادر سفید خوشگل بزرگ که نصفشم باز بود رو درست کردم کلی بالشت چیدم روش و دورش روی چادر ریسه انداختم و کل حیات رو در از ریسه کردم کل استخر رو پر از گل رز گل مورد علاقه ی میونگ کردم یه باکس بادکنک بزگم گذاشتم بغل چادر همچین حاضر بود رفتم تا خوراکی هارو درست کنم
(پرش به خونه شوگا)
جین. بچها ناهار چی میخوری بپزم
شوگا. هیونگ تو نمیخواد درست کنی از بیرون میگیریم
جیمین. اره راست میگه
جین. نه بابا بیرون چیه معلوم نیست توش چی میریزن(جین❌مادر ایرانی✅)
نامجون. خیلی خوب باشه میونگ تو چی میخوری
&واسه من فرقی نداره
کوک. بگو
&آخه من تمام غذا هارو میخورم فقط ماهی نمیخورم به اونم حساسیت دارم
هوپی. توم به همچی حساسیت داری
&نه فقط به بستنی و ماهی
جین. باشه پس به چیزی درست میکنم
شوگا. چی
جین. سر میز میفهمی
جیمین. وا
نامجون. ولی میونگ واقعا خیلی خوشگلی تهیونگ خیلی خوشبخته که ترو داره
&ممنونم(لبخند)
جیمین. میتونم بغلت کنم کوچولو
&البته
جیمین. (آروم بلندش میکنه و میشونتش رو پاهاش و لپشو میبوسه)
هوپی. موهات خیلی بوی خوبی میدن (موهاشو بو میکنه و میبوسه)
&او جدی اما من بهشون چیزی نزدم
نامجون. حتما واسه ی شامپوته
&اوم
شوگا. میونگ زود زود بیا خونه ی ما
کوک. اره راست میگه
&چشم
جیمین. تو چقدر حرف گوش کنی آخه
نامجون. ولی من جدی میگم من به تهیونگ حسودیم میشه
جین. خواهرت باهات بد رفتاری میکنه؟
نامی. نه تا حالا بجز احترام ازش چیزی ندیدم اما خوب بازم به پای میونگ نمیرسه
&مطمعنم خواهر شما هم به جای خودش خیلی دوستون داره آخه مگه میشه همچین داداش مهربونی رو دوست نداشت ولی خوب هرکسی یه شخصیت متفاوتی داره
نامجون. وایی تو خیلی خوبی(دستاشو دور صورتش قاب میکنه )
هوپی. تو اینارو از کی یاد گرفتی
&از هیچ کس
کوک. میدونی تو بیشتر از بچهای هم سن و سالت میدونی
&اره داداش همیشه اینو بهم میگه
جین. بیاین غذا حاضره
هوپی. اوووو هیونگ چه کردی
شوگا. واقعا دستت درد نکنه خیلی خوب شده
&اوم عالی شده ممنونم
جین. خواهش میکنم موش جونتون
(بعد از غذا نشستن همینطوری تو پذیرایی و هر کی داره یه کاری میکنه یکی گیم میزنه یکی کتاب میخونه یکی گوشی نگاه میکنه میونگم همینطوری نشسته)
نامجون. میونگ خسته بنظر میای اگه میخوای بیا تو بغلم بخواب
&اوم اره خیلی خوابم میاد
نامی. پس بیا(دستاشو باز میکنه به سمت میونگ)
&(میره تو بغلش و سرشو میزاره رو شونش و میخوابه )
نامی. وایی خیلی نازه
جیمین. اره خیلی
شوگا. به غیر از ناز بودنش مهربونه
جین. و همینطور بامزه
هوپی. و همینطور مودب
کوک. و البته خوشگل
نامی. خوب سر و صدا نکنید بزارین بخوابه (صورتشو نوازش میکنه)
جیمین. هیونگ پدر بودن خیلی بهت میاد
نامجون. او واقعا
جین. اره راست میگه اینطوری که بغلش کردی واقعا بازی شدین تکون نخور یه عکس ازت بگیرم بفرستم برای تهیونگ
نامجون. باشه بگیر
جین. خوب آهان گرفتم الان میرفتم به تهیونگ خوب فرستادم
ویو تهیونگ: همچین حاضر بود اما منتشر بودم شب بشه تا برم دنبال میونگ همینطوری نشسته بودم که نوتیف گوشیم به صدا در اومد گوشیمو باز کردم دیدم یه پیام از جین هیونگ دارم بازش کردم با چیزی که دیدم قلبم اکلیلی شد میونگ خیلی کیوت تو بغل نامجون هیونگ خوابیده بود دلم برای خیلی تنگ شده بود از پشت گوشی میخواستم بغلش کنم
(پرش به هشت شب)
شوگا. میونگ رو بیدار کن تهیونگ داره میاد دنبالش
نامجون. میونگ عزیزم خوشگلم بیدار شو
&نامجون هیونگ
نامجون. جونم عزیزم بلند شو
&ساعت چنده من خیلی خوابیدم
جیمین. نه زیاد
شوگا. عزیزم بیا این لباسو بپوش داداشت الان میرسه
&اینو چرا باید بپوشم
شوگا. بعدا میفهمی
&خیلی خوب باشه
شوگا. آفرین
ویو میونگ:
داداش برام یه لباس قرمز انتخاب کرده بود که اینو فقط برای جا های خاصی میپوشیدم نمیدونم چرا اینو گذاشته بیهیال پوشیدمش و رفتم پایین
&من حاضرم
کوک. وایی مثل پرنسسا شدی(بغلش میکنه)
&ممنونم
جیمین. خوشگلم برو پایین داداشت اومده
&هه باشه خداحافظ
اعضا. خداحافظ
-خوب سلام عزیزم چقدر خوشگل شدی تو
&سلام داداشی مرسی فقط چرا گفتین اینو بپوشم
-میریم میفهمی
& باشه
(پرش به خونه )
-خوب آهان آروم بیا بیا
&چشمامو باز کنم
-نه نه
&باشه
-خوب حالا بازش کن
&وایی اینجا خیلی خوب شده(ذوق)
-فدای ذوق کردنت شم من فرشته کوچولوم
ادامه دارد...
ویو تهیونگ:
رفتم حیات تا چادر رو سر هم کنم یه چادر سفید خوشگل بزرگ که نصفشم باز بود رو درست کردم کلی بالشت چیدم روش و دورش روی چادر ریسه انداختم و کل حیات رو در از ریسه کردم کل استخر رو پر از گل رز گل مورد علاقه ی میونگ کردم یه باکس بادکنک بزگم گذاشتم بغل چادر همچین حاضر بود رفتم تا خوراکی هارو درست کنم
(پرش به خونه شوگا)
جین. بچها ناهار چی میخوری بپزم
شوگا. هیونگ تو نمیخواد درست کنی از بیرون میگیریم
جیمین. اره راست میگه
جین. نه بابا بیرون چیه معلوم نیست توش چی میریزن(جین❌مادر ایرانی✅)
نامجون. خیلی خوب باشه میونگ تو چی میخوری
&واسه من فرقی نداره
کوک. بگو
&آخه من تمام غذا هارو میخورم فقط ماهی نمیخورم به اونم حساسیت دارم
هوپی. توم به همچی حساسیت داری
&نه فقط به بستنی و ماهی
جین. باشه پس به چیزی درست میکنم
شوگا. چی
جین. سر میز میفهمی
جیمین. وا
نامجون. ولی میونگ واقعا خیلی خوشگلی تهیونگ خیلی خوشبخته که ترو داره
&ممنونم(لبخند)
جیمین. میتونم بغلت کنم کوچولو
&البته
جیمین. (آروم بلندش میکنه و میشونتش رو پاهاش و لپشو میبوسه)
هوپی. موهات خیلی بوی خوبی میدن (موهاشو بو میکنه و میبوسه)
&او جدی اما من بهشون چیزی نزدم
نامجون. حتما واسه ی شامپوته
&اوم
شوگا. میونگ زود زود بیا خونه ی ما
کوک. اره راست میگه
&چشم
جیمین. تو چقدر حرف گوش کنی آخه
نامجون. ولی من جدی میگم من به تهیونگ حسودیم میشه
جین. خواهرت باهات بد رفتاری میکنه؟
نامی. نه تا حالا بجز احترام ازش چیزی ندیدم اما خوب بازم به پای میونگ نمیرسه
&مطمعنم خواهر شما هم به جای خودش خیلی دوستون داره آخه مگه میشه همچین داداش مهربونی رو دوست نداشت ولی خوب هرکسی یه شخصیت متفاوتی داره
نامجون. وایی تو خیلی خوبی(دستاشو دور صورتش قاب میکنه )
هوپی. تو اینارو از کی یاد گرفتی
&از هیچ کس
کوک. میدونی تو بیشتر از بچهای هم سن و سالت میدونی
&اره داداش همیشه اینو بهم میگه
جین. بیاین غذا حاضره
هوپی. اوووو هیونگ چه کردی
شوگا. واقعا دستت درد نکنه خیلی خوب شده
&اوم عالی شده ممنونم
جین. خواهش میکنم موش جونتون
(بعد از غذا نشستن همینطوری تو پذیرایی و هر کی داره یه کاری میکنه یکی گیم میزنه یکی کتاب میخونه یکی گوشی نگاه میکنه میونگم همینطوری نشسته)
نامجون. میونگ خسته بنظر میای اگه میخوای بیا تو بغلم بخواب
&اوم اره خیلی خوابم میاد
نامی. پس بیا(دستاشو باز میکنه به سمت میونگ)
&(میره تو بغلش و سرشو میزاره رو شونش و میخوابه )
نامی. وایی خیلی نازه
جیمین. اره خیلی
شوگا. به غیر از ناز بودنش مهربونه
جین. و همینطور بامزه
هوپی. و همینطور مودب
کوک. و البته خوشگل
نامی. خوب سر و صدا نکنید بزارین بخوابه (صورتشو نوازش میکنه)
جیمین. هیونگ پدر بودن خیلی بهت میاد
نامجون. او واقعا
جین. اره راست میگه اینطوری که بغلش کردی واقعا بازی شدین تکون نخور یه عکس ازت بگیرم بفرستم برای تهیونگ
نامجون. باشه بگیر
جین. خوب آهان گرفتم الان میرفتم به تهیونگ خوب فرستادم
ویو تهیونگ: همچین حاضر بود اما منتشر بودم شب بشه تا برم دنبال میونگ همینطوری نشسته بودم که نوتیف گوشیم به صدا در اومد گوشیمو باز کردم دیدم یه پیام از جین هیونگ دارم بازش کردم با چیزی که دیدم قلبم اکلیلی شد میونگ خیلی کیوت تو بغل نامجون هیونگ خوابیده بود دلم برای خیلی تنگ شده بود از پشت گوشی میخواستم بغلش کنم
(پرش به هشت شب)
شوگا. میونگ رو بیدار کن تهیونگ داره میاد دنبالش
نامجون. میونگ عزیزم خوشگلم بیدار شو
&نامجون هیونگ
نامجون. جونم عزیزم بلند شو
&ساعت چنده من خیلی خوابیدم
جیمین. نه زیاد
شوگا. عزیزم بیا این لباسو بپوش داداشت الان میرسه
&اینو چرا باید بپوشم
شوگا. بعدا میفهمی
&خیلی خوب باشه
شوگا. آفرین
ویو میونگ:
داداش برام یه لباس قرمز انتخاب کرده بود که اینو فقط برای جا های خاصی میپوشیدم نمیدونم چرا اینو گذاشته بیهیال پوشیدمش و رفتم پایین
&من حاضرم
کوک. وایی مثل پرنسسا شدی(بغلش میکنه)
&ممنونم
جیمین. خوشگلم برو پایین داداشت اومده
&هه باشه خداحافظ
اعضا. خداحافظ
-خوب سلام عزیزم چقدر خوشگل شدی تو
&سلام داداشی مرسی فقط چرا گفتین اینو بپوشم
-میریم میفهمی
& باشه
(پرش به خونه )
-خوب آهان آروم بیا بیا
&چشمامو باز کنم
-نه نه
&باشه
-خوب حالا بازش کن
&وایی اینجا خیلی خوب شده(ذوق)
-فدای ذوق کردنت شم من فرشته کوچولوم
ادامه دارد...
- ۲.۱k
- ۰۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط