واکسن
واکسن؟
ویو تهیونگ:
امروز از صبح بلند شدم میخواستم حیات رو درست طوری که میونگ توی نقاشی کشیده بود درست کنم وسایلاشو خریده بودم اما نمیخواستم میونگ ببینه واسه همین وسایلاشو جمع کردم رفتم تو اتاقش یه لباس خیلی خوشگل در آوردم گذاشتم تو ساک میخواستم ببرمش خونه ی یونگی هیونگ همه اونجان خوب همچین رو جمع کردم حالا باید برم میونگ رو بیدار کنم رفتم تو اتاق آروم درو باز کردم رفتم نشستم کنار تخت و موهاشو از جلو صورتش کنار زدم و نوازشش کردم
-میونگم عزیزم داداشی دورت بگردم بلند شو
&عا داداش صبح شده (خابالو)
-اره عشقم بلند شو
&صبح بخیر داداشی (میره بغلش)
-صبح توم بخیر فندوقم
&اینا چیه دستت
-داداشی من امروز به کاری دارم تو باید بری خونه ی یونگی هیونگ تمام پسرا هم اونجان
&بدون تو؟
-اره عزیزم اما زودی میام دنبالت باشه
&خیلی خوب باشه
-آفرین خوشگلم بلند شو دست و صورتت رو بشور بیا پایین برای صبحونه
&چشم
-من میرم پایین
&باشه
ویو تهیونگ:
رفتم پایین برای میونگ صبحونه درست کردم اومد باهم خوردیم بعدش رفتیم خونه ی شوگا هیونگ
(دم خونه ی یونگی)
-خوب خوشگلم برو دیگه منم زودی میام دنبالت این ساکم ببر
&اینو چیکارش کنم
-بده به شوگا
&چشم خداحافظ (لپشو میبوسه)
-خداحافظ قربونت برم
ویو شوگا:
امروز قرار بود میونگ بیاد اینجا از صبح با پسرا خونه رو جمع کردیم غذا پختیم براش تهیونگ میخواست سوپرایزش کنه منتظر بودیم که در زنگ خورد جونگکوک رفت درو باز کنه
جونگکوک. سلام فرشته کوچولو
&سلام
نامجون. خوش اومدی(بغلش میکنه)
&خیلی ممنونم
یونگی. آیی اومدی بلاخره (لپشو میبوسه)
&بفرمایید داداش گفت اینو بدم به شما
یونگی. آهان اره بدش به من
جیمین. نامجون بده بغل من دلم براش تنگ شده واییی آدم دوست داره تا صبح بغلت کنه
&(میخنده)
جین. کم بچه ی بیچاره رو بچلونید بزارید بشینه
هوپی. راست میگه ببخشید بیا بشین
جین. بیا عزیزم اینو بخور گرم شی
&خیلی ممنونم جین جین هیونگ
کوک. یعنی چی فقط به نامجون و جین هیونگ میگی به ما هم بگو
یونگی. اره به ما هم بگو
جیمین و هوپی. اره
&چشم از این به بعد هیونگ صداتون میکنم
نامجون. ای حسودا
کوک. مگه مکنه ها دل ندارن
یونگی. ما چی بگیم که مکنه نیستیم
هوپی. اره
&نمیدونستم دوست دارین
کوک. ما از همه کوچیکتریم کسی بهمون هیونگ نمیگه تو گروه واسه همین
&آهان
ادامه دارد...
ویو تهیونگ:
امروز از صبح بلند شدم میخواستم حیات رو درست طوری که میونگ توی نقاشی کشیده بود درست کنم وسایلاشو خریده بودم اما نمیخواستم میونگ ببینه واسه همین وسایلاشو جمع کردم رفتم تو اتاقش یه لباس خیلی خوشگل در آوردم گذاشتم تو ساک میخواستم ببرمش خونه ی یونگی هیونگ همه اونجان خوب همچین رو جمع کردم حالا باید برم میونگ رو بیدار کنم رفتم تو اتاق آروم درو باز کردم رفتم نشستم کنار تخت و موهاشو از جلو صورتش کنار زدم و نوازشش کردم
-میونگم عزیزم داداشی دورت بگردم بلند شو
&عا داداش صبح شده (خابالو)
-اره عشقم بلند شو
&صبح بخیر داداشی (میره بغلش)
-صبح توم بخیر فندوقم
&اینا چیه دستت
-داداشی من امروز به کاری دارم تو باید بری خونه ی یونگی هیونگ تمام پسرا هم اونجان
&بدون تو؟
-اره عزیزم اما زودی میام دنبالت باشه
&خیلی خوب باشه
-آفرین خوشگلم بلند شو دست و صورتت رو بشور بیا پایین برای صبحونه
&چشم
-من میرم پایین
&باشه
ویو تهیونگ:
رفتم پایین برای میونگ صبحونه درست کردم اومد باهم خوردیم بعدش رفتیم خونه ی شوگا هیونگ
(دم خونه ی یونگی)
-خوب خوشگلم برو دیگه منم زودی میام دنبالت این ساکم ببر
&اینو چیکارش کنم
-بده به شوگا
&چشم خداحافظ (لپشو میبوسه)
-خداحافظ قربونت برم
ویو شوگا:
امروز قرار بود میونگ بیاد اینجا از صبح با پسرا خونه رو جمع کردیم غذا پختیم براش تهیونگ میخواست سوپرایزش کنه منتظر بودیم که در زنگ خورد جونگکوک رفت درو باز کنه
جونگکوک. سلام فرشته کوچولو
&سلام
نامجون. خوش اومدی(بغلش میکنه)
&خیلی ممنونم
یونگی. آیی اومدی بلاخره (لپشو میبوسه)
&بفرمایید داداش گفت اینو بدم به شما
یونگی. آهان اره بدش به من
جیمین. نامجون بده بغل من دلم براش تنگ شده واییی آدم دوست داره تا صبح بغلت کنه
&(میخنده)
جین. کم بچه ی بیچاره رو بچلونید بزارید بشینه
هوپی. راست میگه ببخشید بیا بشین
جین. بیا عزیزم اینو بخور گرم شی
&خیلی ممنونم جین جین هیونگ
کوک. یعنی چی فقط به نامجون و جین هیونگ میگی به ما هم بگو
یونگی. اره به ما هم بگو
جیمین و هوپی. اره
&چشم از این به بعد هیونگ صداتون میکنم
نامجون. ای حسودا
کوک. مگه مکنه ها دل ندارن
یونگی. ما چی بگیم که مکنه نیستیم
هوپی. اره
&نمیدونستم دوست دارین
کوک. ما از همه کوچیکتریم کسی بهمون هیونگ نمیگه تو گروه واسه همین
&آهان
ادامه دارد...
- ۹۰۷
- ۰۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط