نه از آبان نه از آذر من از بهمن چه می ترسم
نه از آبان نه از آذر من از بهمن چه می ترسم
از این آتش که افتاده بر این خرمن چه می ترسم
دلم اینجا به خوش نامی صبوری کرده برگردی
که تا هرگز نیفتد لکه بر دامن چه می ترسم
قسم بر پاکی این گرگ کنعانی که این جا من
از این گرگی که می درد هزارن تن چه می ترسم
برادر نیست این گرگی که می بینی تو چوپانش
چه این پوشیده همچون میش پیراهن چه می ترسم
نه از مار و نه از عقرب نه از ناکس نمی ترسم
نه از آبان نه از آذر من از بهمن چه می ترسم
سرگشته
از این آتش که افتاده بر این خرمن چه می ترسم
دلم اینجا به خوش نامی صبوری کرده برگردی
که تا هرگز نیفتد لکه بر دامن چه می ترسم
قسم بر پاکی این گرگ کنعانی که این جا من
از این گرگی که می درد هزارن تن چه می ترسم
برادر نیست این گرگی که می بینی تو چوپانش
چه این پوشیده همچون میش پیراهن چه می ترسم
نه از مار و نه از عقرب نه از ناکس نمی ترسم
نه از آبان نه از آذر من از بهمن چه می ترسم
سرگشته
- ۱.۷k
- ۲۸ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط