منم آن ترک شیرازی که خال هندویم برده قرار از اهل این دنیا
منم آن ترک شیرازی که خال هندویم برده قرار از اهل این دنیا
که حافظ یک طرف صائب از آن سو شهریاری بر همین خالم شده شیدا
نمی خواهم من اینجا دست و پا یا سر کند هر کس فدای خال رخسارم
من آن خواهم که باشد با دلم همدم همین شب ها که هستم با دلی تنها
به زلفانم قسم هرشب از این بخشش به خود می پیچم از درد و کسی هرگز
نمی فهمد از این بخشش شدم بی کس شدم تنها شدم شیدا شدم رسوا
کجا باید بگویم من نمی گفتم که می خواهم دلی یا دست و پا یا سر
قسم بر شب که بی خود کرد دل را از خودش اینجا همین بخشیدن ناجا
هزاران بار گفتم نازنینم بی تو تنهایم ولی هرگز نشد آید
در این شهری که من هستم که تا شاید کند اینجا همین گم کرده را پیدا
سرگشته
که حافظ یک طرف صائب از آن سو شهریاری بر همین خالم شده شیدا
نمی خواهم من اینجا دست و پا یا سر کند هر کس فدای خال رخسارم
من آن خواهم که باشد با دلم همدم همین شب ها که هستم با دلی تنها
به زلفانم قسم هرشب از این بخشش به خود می پیچم از درد و کسی هرگز
نمی فهمد از این بخشش شدم بی کس شدم تنها شدم شیدا شدم رسوا
کجا باید بگویم من نمی گفتم که می خواهم دلی یا دست و پا یا سر
قسم بر شب که بی خود کرد دل را از خودش اینجا همین بخشیدن ناجا
هزاران بار گفتم نازنینم بی تو تنهایم ولی هرگز نشد آید
در این شهری که من هستم که تا شاید کند اینجا همین گم کرده را پیدا
سرگشته
- ۲.۵k
- ۲۷ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط