Part
╭━━━━━━━༺༻━━━━━━━╮
┃ 🕯️ 𝑴𝒚 𝑯𝒆𝒓𝒐 𝑨𝒄𝒂𝒅𝒆𝒎𝒊𝒂 ┃
┃ ✦ Part 33 ✦ ┃
╰━━━━━━━༺༻━━━━━━━╯
⟡─────⚫⚪─────⟡
❝ In the silence, power awakens ❞
⟡─────⚫⚪─────⟡
شوتو: بنظرت کجا میرم
باکوگو:هرجا بری منم میام احمق
شوتو:میگم احیانا تو دم منی؟
واییی پسره ی رو اعصاب رو مخ بزنم فکشو بیارم پایین
باکوگو:داری میری دنبال نورا،پس منم میام
یکم نگام کرد،انگار داشت فکر میکرد،یه مدت طولانی بهم زل زد و بعد گفت:
شوتو:ببینم،تو از نورا خوشت میاد؟؟؟
جا خوردم،این چی میگه؟؟؟من...من از نورا خوشم میاد؟؟؟ولی...نمیدونم،شاید...شایدم...نه،مهم نیست...
شوتو:سرخ شدن صورتت همه چیو لو میده
باید یچیزی بگم
باکوگو:هی منظورت چیه ؟و...راجب سوالت...
خدایا چی بگم بهش،هرچی باشه،هر اتفاقی هم بیافته من به این نفله نمیبازم و کم نمیارم
باکوگو:ارع ازش خوشم میاد...مشکلیه؟؟؟
برگشت سمتم و با یه قیافه خونسرد و حرص درار گفت:
شوتو:نمیگم ازش خوشم نمیاد...و نمیگم ازش خوشم میاد...ولی وقتی بهم کمک کرد...مهم نیست...مهم اینه که من به تو نمیبازم،در هرصورت،نورا مال من میشه
یه پوزخند ناگهانی اومد روی لبم و گفتم:
باکوگو:شتر در خواب بیند پنبه دانه،البته شتری که تو باشی تو خوابشم نمیتونه همچین چیزی رو ببینه
صورتش از عصبانیت سرخ شد...
شوتو:خودت خواستی باکوگو...این مسابقه از الان شروع میشه،و مطمعن باش من نورا رو اول پیدا میکنم
اینو گفت و خیلی سریع با یخ سرسره درست کرد و از خوابگاه رفت بیرون
لعنتییییی
با انفجار پشتم به خودت سرعت دادم و به دنبالش از خوابگاه رفتم بیرون،این مسابقه رو میبرم...باید ببرم...
عین دیوونه ها اینور و اونور رو میگشتم...حتی به فکرم هم نمیرسید نورا میتونه کجا باشه...
به مغزم فشار آوردم بلکه چیزی دستگیرم بشه...که یهو یه چیزی توی مغزم جرقه زد...
گوشی نورا،اخرین امیده...
سریع گوشیمو دراوردم شروع کردم به هک کردن گوشی نورا و پیدا کردم موقعیتش...
یادم میاد که میدنایت بهمون یاد داده بود که چجوری هک کنیم پس کاری نداشت
سریع گوشیشو هک کردم و موقعیتشو دراوردم...شیبویا؟؟؟؟؟اونجا که خیلی دوره
وقتو تلف نکردم و با سرعت رفتم به سمت شیبویا...
┃ ✍︎ Written by zahra┃
سازنده:
https://wisgoon.com/melika.omega
┃ 🕯️ 𝑴𝒚 𝑯𝒆𝒓𝒐 𝑨𝒄𝒂𝒅𝒆𝒎𝒊𝒂 ┃
┃ ✦ Part 33 ✦ ┃
╰━━━━━━━༺༻━━━━━━━╯
⟡─────⚫⚪─────⟡
❝ In the silence, power awakens ❞
⟡─────⚫⚪─────⟡
شوتو: بنظرت کجا میرم
باکوگو:هرجا بری منم میام احمق
شوتو:میگم احیانا تو دم منی؟
واییی پسره ی رو اعصاب رو مخ بزنم فکشو بیارم پایین
باکوگو:داری میری دنبال نورا،پس منم میام
یکم نگام کرد،انگار داشت فکر میکرد،یه مدت طولانی بهم زل زد و بعد گفت:
شوتو:ببینم،تو از نورا خوشت میاد؟؟؟
جا خوردم،این چی میگه؟؟؟من...من از نورا خوشم میاد؟؟؟ولی...نمیدونم،شاید...شایدم...نه،مهم نیست...
شوتو:سرخ شدن صورتت همه چیو لو میده
باید یچیزی بگم
باکوگو:هی منظورت چیه ؟و...راجب سوالت...
خدایا چی بگم بهش،هرچی باشه،هر اتفاقی هم بیافته من به این نفله نمیبازم و کم نمیارم
باکوگو:ارع ازش خوشم میاد...مشکلیه؟؟؟
برگشت سمتم و با یه قیافه خونسرد و حرص درار گفت:
شوتو:نمیگم ازش خوشم نمیاد...و نمیگم ازش خوشم میاد...ولی وقتی بهم کمک کرد...مهم نیست...مهم اینه که من به تو نمیبازم،در هرصورت،نورا مال من میشه
یه پوزخند ناگهانی اومد روی لبم و گفتم:
باکوگو:شتر در خواب بیند پنبه دانه،البته شتری که تو باشی تو خوابشم نمیتونه همچین چیزی رو ببینه
صورتش از عصبانیت سرخ شد...
شوتو:خودت خواستی باکوگو...این مسابقه از الان شروع میشه،و مطمعن باش من نورا رو اول پیدا میکنم
اینو گفت و خیلی سریع با یخ سرسره درست کرد و از خوابگاه رفت بیرون
لعنتییییی
با انفجار پشتم به خودت سرعت دادم و به دنبالش از خوابگاه رفتم بیرون،این مسابقه رو میبرم...باید ببرم...
عین دیوونه ها اینور و اونور رو میگشتم...حتی به فکرم هم نمیرسید نورا میتونه کجا باشه...
به مغزم فشار آوردم بلکه چیزی دستگیرم بشه...که یهو یه چیزی توی مغزم جرقه زد...
گوشی نورا،اخرین امیده...
سریع گوشیمو دراوردم شروع کردم به هک کردن گوشی نورا و پیدا کردم موقعیتش...
یادم میاد که میدنایت بهمون یاد داده بود که چجوری هک کنیم پس کاری نداشت
سریع گوشیشو هک کردم و موقعیتشو دراوردم...شیبویا؟؟؟؟؟اونجا که خیلی دوره
وقتو تلف نکردم و با سرعت رفتم به سمت شیبویا...
┃ ✍︎ Written by zahra┃
سازنده:
https://wisgoon.com/melika.omega
- ۳.۰k
- ۲۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط