{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پنجشنبه95/04/10ساعت13:32

پنجشنبه95/04/10ساعت13:32

درخت جوانی نزد درخت پیری رفت و گفت: «خبر داری که چیزی آمده که ما را می‌بُرد و از پایمان می‌اندازد؟»

درخت پیر گفت: «برو ببین از ما هم چیزی همراه او هست؟»

درخت جوان رفت و دید سری از آهن و دسته‌ای از چوب دارد. پس نزد درخت پیر برگشت و گفت: «سرش آهن و تنه‌اش چوب است.»

درخت پیر آهی کشید و گفت: «از ماست که بر ماست.»
دیدگاه ها (۴۰)

جمعه95/04/11ساعت20:23فرشته از خدا پرسید:مردمانت مسجد میسازند...

یکشنبه95/04/13ساعت11:55عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست...

چهارشنبه95/04/09ساعت13:26تواشتباه میکنی زن نصف مرد نیست زن ...

سه شنبه95/04/08ساعت12:41نقل است که روزی «معاویه» برای نماز د...

still with you

پارت ۱۳

مرد محترمانه سر تکون داد سپس کنار همان شیرینی فروش ایستاد دخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط