MoonlightintheDarknight
Moonlight_in_the_Darknight
#نور_ماه_در_شب_تاریک
ژانر: عاشقانه، امگاورس، بی ال، تا حدودی اکشن و رازالود، ازدواج اجباری/صوری، مافیایی...
شخصیت های اصلی: هیونجین(+).. فلیکس (_)..
شخصیت فرعی/اصلی: هان(♡)..لینو(☆)..
در این داستان امکان برخورد با شخصیتهاس فرعی زیاده که به مرور زمان اشنا خواهید شد.
خلاصه داستان: دو برادر دوقلو با ختلاف سنی یک دقیقه که تقریبا هیچیشون شبیه هم نیست حتی اخلاقشون. و دو برادر دیگه با تفاوت سنی دو سال. فلیکس و هان دو برادر دوقلو که هان پسری ضعیف با قلبی بزرگ و احساسی و فلیکس برادری که با وجود یک دقیقه اختلاف پسری شاد اما منطقی و تابع عقل و البته پسر عمو هاشون هیونجین پسری که از برادر بزرگش لینو دوسال کوچیک تره و پس شیطون این خانواده و لینو پسری فرزو زرنگ خانواده هوانگ.
بحث خانواده شد، او این شهر نسبتا بزرگ، سئول، فقط این دو خانواده به خاطر رفتار صمیمانه دو برادر نزدیک هم تو یک خونه متوسط دوبلکس زندگی میکنن که حتی از اب خوردن هم خبر دارن، حتی همه مسافرت هارو باهم میرن...
اما ای کاش اون مسافرت رو با هم نبودن...
جون بعدش به چندین سال عذاب تبدیل شد...
مرگ عجیب پدر مادر این پیر عمو ها همه چیز رو بهم زد... " انگار یکی منتظر بود ما ازدواج اون ماشین پیاده شیم"...
عجیبه... همه چیز عجیبه...
یه عشق پنهان، اما چندین سال دوری...
باند های بزرگ و قدرت مند مافیا با سر دوش یه یتیم خونه که یه مادر بزرگه مهربون داره که همه بهش میگن"بانو... "
قراره این موضوعات مبهم شبو روز رو یکی کنه...؟
شاید یکی مجبور شه از عشقش بگذره و یکی احساساتشو زیر پاهاش خودش له کنه...
شاید اصلا این راهش نبوده... شاید باید از همون اولش کنار هم میبودن نه از هن خداحافظی کنن....
کی میدونه...؟! هیچ کس....
نویسنده: Huynjin
#نور_ماه_در_شب_تاریک
ژانر: عاشقانه، امگاورس، بی ال، تا حدودی اکشن و رازالود، ازدواج اجباری/صوری، مافیایی...
شخصیت های اصلی: هیونجین(+).. فلیکس (_)..
شخصیت فرعی/اصلی: هان(♡)..لینو(☆)..
در این داستان امکان برخورد با شخصیتهاس فرعی زیاده که به مرور زمان اشنا خواهید شد.
خلاصه داستان: دو برادر دوقلو با ختلاف سنی یک دقیقه که تقریبا هیچیشون شبیه هم نیست حتی اخلاقشون. و دو برادر دیگه با تفاوت سنی دو سال. فلیکس و هان دو برادر دوقلو که هان پسری ضعیف با قلبی بزرگ و احساسی و فلیکس برادری که با وجود یک دقیقه اختلاف پسری شاد اما منطقی و تابع عقل و البته پسر عمو هاشون هیونجین پسری که از برادر بزرگش لینو دوسال کوچیک تره و پس شیطون این خانواده و لینو پسری فرزو زرنگ خانواده هوانگ.
بحث خانواده شد، او این شهر نسبتا بزرگ، سئول، فقط این دو خانواده به خاطر رفتار صمیمانه دو برادر نزدیک هم تو یک خونه متوسط دوبلکس زندگی میکنن که حتی از اب خوردن هم خبر دارن، حتی همه مسافرت هارو باهم میرن...
اما ای کاش اون مسافرت رو با هم نبودن...
جون بعدش به چندین سال عذاب تبدیل شد...
مرگ عجیب پدر مادر این پیر عمو ها همه چیز رو بهم زد... " انگار یکی منتظر بود ما ازدواج اون ماشین پیاده شیم"...
عجیبه... همه چیز عجیبه...
یه عشق پنهان، اما چندین سال دوری...
باند های بزرگ و قدرت مند مافیا با سر دوش یه یتیم خونه که یه مادر بزرگه مهربون داره که همه بهش میگن"بانو... "
قراره این موضوعات مبهم شبو روز رو یکی کنه...؟
شاید یکی مجبور شه از عشقش بگذره و یکی احساساتشو زیر پاهاش خودش له کنه...
شاید اصلا این راهش نبوده... شاید باید از همون اولش کنار هم میبودن نه از هن خداحافظی کنن....
کی میدونه...؟! هیچ کس....
نویسنده: Huynjin
- ۲۷۵
- ۰۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط