{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part²⁵
#عشق_سایه_ای

ویو فلیکس

فایل توی دستم سنگین‌تر از اون بود که به نظر می‌رسید. هر کلمه‌ش یه خنجر بود.
"X-1: مفقود. X-2: فراری. X-3: مرده. X-4: ناپدید... X-5: ساکن منطقه 13."

من فقط آخرین بودم. ولی بقیه... هنوز شاید یه جایی نفس می‌کشیدن.

_چی تصمیم داری بگیری؟

+پیداشون کنیم. قبل از اینکه یونا یا هرکس دیگه‌ای بهشون برسه.

_پس اولین مقصد: منطقه ۱۳.

چند روز بعد – منطقه ۱۳، یکی از بخش‌های ممنوعه‌ی شهر

همه‌چی ساکت بود. ساختمونا نیمه‌ویران، کوچه‌ها تاریک، دوربین‌هایی که هنوز برق داشتن.
با نقشه‌ای که از فایل پیدا کرده بودیم، رسیدیم به ساختمونی قدیمی با علامت زرد و سیاه.

+اینجاست. طبق نوشته‌ها، X-5 اینجاست.

درب ورودی قفل نبود. با یه فشار بازش کردیم. بوی نم و زنگ‌زدگی نفس‌گیر بود.
تا اینکه یه صدای ضعیف از طبقه‌ی بالا اومد:

؟: "اگه واسه کشتن اومدین، دیر رسیدین. من خودم هزار بار مردم."

یه پسر با موهای مشکی و چشم‌های بنفش، لاغر و خسته. اما نگاهش… دقیق و آگاه.

+تو... X-5؟

؟: "الان دیگه من اسم دارم. 'جی‌یو'. و تو... باید X-9 باشی."

_ما نیومدیم بجنگیم. فقط می‌خوایم بدونیم چی شد. چرا این پروژه ساخته شد؟

جی‌یو اومد جلو، دستشو گذاشت روی شونه‌ی فلیکس.

"چون دنیا از انسان‌های معمولی خسته شده بود. و ما قرار بود نسل جدید باشیم. ولی وقتی دیدن ما احساس داریم، قلب داریم... تبدیل شدیم به تهدید."

+تو تنها موندی؟

"نه... هنوز دوتای دیگه‌مون زنده‌ن. ولی اونا پنهون شدن، چون یکی‌یکی دارن شکارمون می‌کنن."

_یونا؟

جی‌یو نفس عمیقی کشید.

"نه. یونا فقط پیاده‌ست. اونی که واقعاً پشت همه‌ی ایناست، کسیه که ما فقط با اسمش می‌شناسیم: دکتر کِی."

فلیکس خشکش زد.

+اون... منو ساخته...


#huynjin
دیدگاه ها (۰)

Moonlight_in_the_Darknight #نور‌_ماه_در_شب‌_تاریک ژانر: عاشق...

Part²⁴#عشق_سایه_ایویو هیونجیناون شب فلیکس تا صبح خوابش نبرد....

Part²³#عشق_سایه_ایویو فلیکسجمله‌ی یونا مثل پتک خورد به مغزم....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط