{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جناب شفیعی کدکنی میگه:

جناب شفیعی کدکنی میگه:
دیری به شوق دیدن فردا گریستم. فردا چو شد، به حسرت دیروز زیستم

حیف که آدمی تنها وقتی آن چین و چروک‌های ترسناک، سرزمین نازک پوستش را تسخیر می‌کند و وقتی شتر مرگ به خانه‌اش نزدیک می‌شود تازه می‌فهمد که باید ببیند، باید بیشتر ببیند، بیشتر نفس بکشد، بیشتر راه برود، بیشتر زندگی کند، بیشتر محبت بورزد و شاید این تقدیر آدمی است که دیر بفهمد.
آن‌هم خیلی دیر ...

📕 فیل ها
✍🏼#شاهرخ_گیوا
دیدگاه ها (۱۹۵)

دخملمه🙈😜 #گل_دخترهای_ویس_روزتون_مبارک😍

#آقابنگر_نظری_مارا🥺با احترام از دوردستی به روی سینه و دستی ب...

گفتم:میدونی؟کاش زندگی عین یه نوار کاست بودگفت نوار کاست!چطور...

و خُرداد دخترک خونگرم بهار از راه رسید😍

هیچ نخی از من به زندگی وصل نیست.نه دلتنگی نگهم داشته،نه امید...

پارت ۲۴صبح که شد، رزا دنبال یک جواب نگشت. چون تهِ دلش هنوز ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط