{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Triangle of brothers

Triangle of brothers
پارت ۲
نشستم و مشغوله شمردنه تعداد دانشجوها شدم که یکدفعه در کلاس باز شد
بعد چندثانیه که در کلاس بسته شد آروم نگاهمو بالا آوردم و سرد به کسی که وارد کلاس شده بود نگاه کردم
پسری خوش چهره با استایل لش بود که مشخص بود از دیدنم جاخورده
پایین تا بالای پسرو برانداز کرد تا رسید به چشماش به چشماش که رسید چند قانیه به اون چشم ها خیره شد نمیدونست چرا ولی حس آشنایی بهش دست داد
-هی پسر اسمت چیه؟
کوک ولی هنوز تو بهت بود درسته درسته که اون سالها منتظر این روز بود و کلی براش تمرین کرده بود ولی الان شبیه به همون جونگ کوکه ۱۵ ساله آروم مطیع و ساکت جلوی هیونگش وایساده بود بعد چند دقیقه از بهت دراومد با چشمهای درشت با دست به خودش اشاره کرد و گفت :
-م.م..من؟

داستان از نگاهه جونگ کوک
جونگ سوک دوباره یه ماموریت سخت بهش سپرده شده بود و اونم بیدار کردن جونگ کوک هیونگش از خواب بود رفت تو اتاق با دیدن اینکه جونگ کوک هنوز خوابه کلافه دوباره صداش زد
-آههههههه هونگ پاشو دیگه مردم از بس صدات کردم از کلاست جامیمونیا
جونگ کوک چشماشو باز کرد و به سقف خیره شد باورش نمیشد مجبور شده این وقت صبح بیدارشه که چی؟ بره دانشگاه!!!
میخواست تصمیمشو عوض کنه که یاد دلیلش افتاد و کلافه غر غر کنان بیدار شد
جونگ سوک که وضعیت پسر بزرگتر رو دید ایده ی شیطانی به سرش زد
با یه نیشخنده شیطانی گفت:
-هیونگ خیلی ناراحت نباش الان که بری دانشگاه حسابی حالت جا میاد
اما جونگ کوک که دوس نداشت جلو پسر کوچکتر به تمسخر گرفته بشه
نگاهه آتشینشو سمتش پرت کرد
-سوک بگیرمت کشتمت
و بعد جونگ سوک باخنده و آخرین سریعتی که داشت از دست هیونگ فرار کرد
۳۰ مین بعد
جونگ کوک آماده شده بود یه شلوار بگ سنگشور ذغالی یه دورس سفید و یه سوییش ت چهارخونه ی مشکی و طوسی روش پوشیده بود با اکسسوری
سوییچ موتورشو برداشت از جونگ سوک خداحافظی کرد و رفت به سمت دانشگاه
بعد ۲۰ مین رسید از دکه ی نزدیک دانشگاه یه شیرموز گرفتو رفت سمت کلاسش توحال خودش بود وارد کلاس شد و چیزی که دید باعث شد همونجا جلوی در خشک بشه
این این مرد هیونگش بود؟
درسته سالها اونو از دور دیده بود ولی حالا که از نزدیک میدید شگفت زده شده بود
مردی قد بلند و چهار شونه با قیافه ی پخته تر و پوستی برنزه تر نسبت به قبل
مرد نگاهشو بالا آورد و دوباره بعد از سالها تو چشم های پسر نگاه کرد
پسر فقط یه جفت چشم نمیدید بلکه درون اون چشمها زندگی رو پیدا میکرد
-هی پسر اسمت چیه ؟
کوک هنوز غرق تماشای مرد بود که صدای مردو شنید همون باعث تند تر تپیدنه قلبش شد
از کی تاحالا صدای مرد انقدر بم شده بود؟ شاید اون داشت اشتباه میکرد یا شاید صدای مردو یادش رفته بود
ثانیه ای بعد از بهت دراومد و پرسید
-م.م..من؟
مرد نگاهی به اطراف پسر انداخت و گفت کسی غیر از ما اینجا هست؟
جونگ کدک باره دیگه ضعف رفت برای مرد شاید برای شما مسخره باشه ولی دلیله جونگ کوک فقط و فقط ما شدنه خودشو مرد بود
-نه
-پس اسمتو بگو
و بعد دوباره نگاهشو داد به اون کاغذها
جونگ کوک میخواست فریاد بزنه و به مرد بگه" ول کن اون کاغذای به دردنخورو به من نگاه کن لعنتی باید کل نگاهت من باشم"
ولی ذهنشو کنترل کرد و فقط گفت
-جونگ کوک..جئون جونگ کوک
مرد لحظه ای مکث کرد نمیدونست چرا این اسم بنظرش آشناست ولی نادیدش گرفت و حضورشو زد
-میدونی از نسل شما انتظار نداشتم آدم وقت شناس و مسئولیت پذیری پیدا بشه
آفرین پسر
و بعد با نگاهی که ته مایه ی افتخار و لبخندی بسیار محو رو به پسر هدیه داد
ولی پسر لبخند و نگاه مردو تشخیص داد و دوباره بعد سالها به خودش افتخار کرد
-میتونی بشینی
جونگ ک ک سریع رفت دور ترین و عقب ترین نقطه ی کلاس نشست........
دیدگاه ها (۰)

خب پدسگگگگگگگگگگگگگگگگ

تو مال منی...p5

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط